ناتوانى ايران
انتقادى كه در اينجا نسبت به سياست روسيه روا داشتهام اختصاص به عقيدهء انگليسىها ندارد ، بلكه عدهء كثيرى از خود ايرانيان نيز همين عقيده را دارند و از آن طرفدارى مىكنند . فطانت سياسى از مواهبى است كه ذات ايرانى به ميزان سرشارى از آن برخوردار است و بعيد نيست كه نظر سياسى صائبى از ناحيهء افرادى كه نسبتا در مدارج پائين اجتماعىاند تراوش نمايد . ايرانيان از شهريار تا فرد عادى از قصد و خيال و سبك كار همسايهء شمالى كموبيش آگاهند و در او نشانهء قهرمانى كه حامى اقوام بيچاره باشد سراغ ندارند ، بلكه مرغ آزادى خود را در معرض خطر قفس اقتدار او مىپندارند و در صورت ضرورت تمام علاقه و همفكرى باطنى آنها دربست در جانب طرف ديگر خواهد بود ، ولى ضمنا نيز ايشان ناتوانى بارزى دارند و به اين موضوع هم نيك واقفند و درحالىكه چنين وقوف و هشيارى در ميان افرادى كه جربزهء كافى داشته باشند منشأ رستاخيز ملى و جهد دليرانه در تحصيل رستگارى خواهد شد ، در نزد ايرانيان برعكس مايهء دلسردى و ترس مىشود و در حالت بيچارگى وقوع فاجعهاى را انتظار خواهند كشيد كه پيش خود اطمينان يافتهاند كه چارهپذير نيست . ايشان از روسيه بيم و به اين موضوع هم اعتراف دارند . اعتماد به خويش در ميان ايشان منوط به اندازهء كموبيش اين بيم و نگرانى است و هيچ بحرانى هنوز در تاريخ پيش نيامده است كه اين نيروى روحى آنها را به اثرات و بركتى آزادىبخش مبدل سازد .
علاقهء انگليس در كار ايران
بنابر آنچه بيان كردهام شايد عيان شده باشد كه دولت تزارى در ايران سياستى خصمانه و هدف تجاوز دارد ، اينك اميد است بتوانم نشان بدهم كه سياست انگليس وضعى درست معكوس دارد و همواره نيز همين وضع را خواهد داشت . فقط سى و پنج سال از زمانهاى مىگذرد كه كشور ما با شاه فعلى در جنگ بود و آن پيشآمد بطورى فراموش شده است كه شايد نه دهم مردم انگليس اين دورهء ما از وقوع آن بىاطلاع باشند . استقبال درخشانى كه دوبار از شهريار كنونى در انگلستان شده است و شرح و بسط وافى كه جرايد ما اين روزها راجع به ايران دارند و با مراقبت سرشارى كه به ديپلماسى ما در آن كشور در