بمناسبت حرص و آز وسعتخواهى ارضى او در جانب شمال كه به ضرر ايران باشد ندارم . اين سخنم نه انگيزهء غرض دارد و نه ناشى از حس حسادت ملى است ، زيراكه اعتقاد راسخم اين است كه انگلستان نه ميل تصاحب اين اراضى را دارد و نه بايد داشته باشد و نه هرگز چنين قصدى را خواهد داشت و درصدد هم نيستم كه خود را نگران گرفتارى روسيه در امور مشرق زمين سازم .
در كتاب ديگر خود « * » اعتراف نمودم و آن اعتراف را در اينجا تكرار مىكنم كه روسيه در حرفه و كار فتوحات خود در آسياى مركزى با آنكه غالبا راهورسم ناهنجار و ناصوابى به كار برده ، باز فرجامى نيكو و قرين توفيق يافته است كه سزاوار است او را در كار اشاعهء تمدن و تبديل هرجومرج به امنوامان ستايش كنيم ، هرچند كه آن تمدن چندان هم پاكيزه و برجسته نباشد . من خواستار موفقيت او در حوزهء ماوراء بحر خزر و تركستان بودهام و در برانداختن فرمانروائى وى در آن حدود حركت و اقدامى نخواهم نمود ( ! . م ) اما سخنم دربارهء ايران از مقولهء ديگر است و برعكس عذر و مدافعهاى را كه در ايجاب گسترش نفوذ روسيه در ساير نقاط آسياى مركزى بميان كشيدهام كه آن دولت مدعى است فقط منظور دفاعى داشته است ، بهيچعنوان دربارهء ايران صادق نمىشمارم .
احدى ادعا ندارد كه ايرانيان خراسان مانند تركمنها افرادى راهزن و قانونشكناند ، و يا براى همسايگان خويش خطرى در پيش مىآورند و يا مايهء ننگ و عار جامعهء بشرى بشمار ميروند . هيچگونه فقدان امنيتى نسبت بجان و مال ، در خراسان يا آذربايجان برقرارى قدرت خودسرانهاى را براى سركوب عناصرى بىبندوبار ايجاب نمىكند و هيچنوع نقبهاى خالى خرافات يا غرض موجب آن نمىشود كه فلان سرباز اروپائى در پر كردن آنها دست دراز كند . برعكس ايرانيان بسيار محجوبتر و بىآزارتر از آنند كه خطرى براى ديگران ايجاد كنند و در بسا موارد تعالى تمدن ايشان بمراتب از آن خود روسها بيشتر است .
هامش
( * ) كتاب ورس و انگليس در آسياى مركزى . م .