احساسات ناروا بين ايران و افغانستان با رأى حكميت مرزى سيستان كه موجب برآشفتگى طرفين خاصه امير على شير ( شير على . م ) گرديده بوده است تخفيفى نيافته و بعد از جنگ افغان و انگلستان هم بواسطهء بازداشت ساختگى يعنى پناهندگى ايوب خان « 1 » در تهران بهبودى حاصل ننموده است و اگر درحالحاضر سكوتى حكمفرماست از آن جهت است كه عبد الرحمن همسايهء مهيبى است كه با وجود او امكانى براى تحريك مرزى در كار نيست .
دليل ديگر آن است كه با وجود سياست ضعف و تزلزل كه انگلستان دربارهء بسيارى از مسائل آسيائى نشان داده است ، غير از اشتباه خطير لرد بيكونسفيلد همواره به اين رويه و تدبير سخت پابند بوده و ندا همى درداده است و خواهد داد كه قلمرو افغانستان كه سلطهء ايران بعد از وفات نادر شاه در آنجا تمام شده است و قابل تجديد هم نيست مصون از تجاوز است . اين نكته را هم مىتوان افزود كه امير با رفتار نخوتآميز و ستيزهجوى خويش نظر خوشى نسبت به نيروى نظامى ايران ندارد و در صفوف لشكريان مشرق زمين نيز تفاوتى كه بين نفرات بىسازمان قشون ايران و افراد ريشو و رشيدى كه اونيفرم عبد الرحمن خان را بر تن دارند ديده مىشود در هيچجاى ديگر بداناندازه بارز نيست .
عثمانى
دربارهء روابط ايران و عثمانى ، با آنكه اين دو كشور از نيم قرن پيش تا حال باهم جنگ و جدالى نداشتهاند و موجبات عاجل اختلاف و ستيز از دو جانب كمتر و محدود شده است ، باز آثار دشمنى ديرين طرفين باقى است و هر گزندى كه بر تهران يا اسلامبول وارد آيد بر خرسندى خاطر سلطان يا ناصر الدين شاه ميافزايد و بواسطهء همين حس همچشمى بوده ، نه دلايلى ديگر كه به عامه وانمود كرده بودند ، كه در سفر اخير ، اسلامبول از خط سير همايونى حذف شده بود .
در روزگار قديم مزاياى قدر و قدرت دو طرف كموبيش مساوى مىنمود گاهى لشكريان ايران تا بغداد پيش تاختند و گاهى نيز سپاه عثمانى تا تبريز .
هامش
( 1 ) - حاكم هرات و يكى از مدعيان امارت افغانستان . م .