آسان كار تجارت بسيار بعيد مىنمود . موقع مناسبى را هم براى آن اقدام انتخاب ننمودند . درهرحال ضديت روس قابل پيشبينى بود ، زيراكه مردم آن از ابتداى امر نسبت به تجارت خارجىها نظر خوش نداشتند و سياست امپراتورى نيز باندازهء كافى قوى بشمار نميرفت تا مانع كار ايران در ايجاد نيروى دريائى و احتمال رقابت آن در بحر خزر شود . موضوع شگفتبار اين است كه روسها بدرآمدى كه از تجارت ترانزيتى انگليس بدست مىآوردند اعتنائى نداشتند و آن را در اقدامى كه بواسطهء وقوع در سرزمين خودشان تحت تسلط آنها بود بهرهء وافى نمىپنداشتند .
اين آخرين دفعه بود كه بيرق انگليس در درياى خزر به اهتزاز درآمد و سپس به وقايعى منجر شد كه در قرن حاضر برطبق مدرك رسمى سياسى اين دريا را بدرياچهء اختصاصى روس مبدل ساخت .
كمپانى عثمانى و شرق نزديك
اينك بشرح حوزهء جنوبى كه قرار بود راه تجارتى به ايران شود ، مىپردازم ، چنان كه گفتهام پرتغالىها در اواسط قرن شانزدهم بر آنجا تسلط كامل داشتند و نفوذ آنها در آن حدود باندازهاى زياد بود كه رقابت با ايشان از طريق دماغهء اميد به كلى غيرممكن مىنمود . اولين بارى كه انگليسها در اين راه به رقابت تجارتى با آنها در خليجفارس پرداختند بوسيلهء تشكيل كمپانى عثمانى و شرق نزديك بود كه در سال 1581 اتفاق افتاد و هدف اين بود كه ابريشم ايران را از طريق بصره و بغداد و حلب به بنادر مديترانه برسانند . از همين راه تجار از انگلستان به هند رفتند و با توجه به مزيت تجارت با هندوستان بود كه نسبت به اين راه اظهار دلبستگى مىنمودند و ايران درواقع رابط و واسطه بشمار ميرفته است .
اولين انگليسى كه از اين طريق به هند رفت ، تامس استفنس در سال 1579 بود و باز مىشنويم كه استاد تامس هدسن بسال 1580 در تبريز بود و در 1581 جان نيوبرى از همين راه نخستين سفر خود را به ايران و جزيرهء هرمز شروع كرد و در 1583 در مسافرت مشابهى رالف فيچ و ديگران را همراه داشت كه شرحش را قبلا ذكر كردم .