حركت كرد ، در كشتى ديگر بنام « اليزابت » ساير مديران كمپانى روانه شدند ، به زودى حسد و رقابت بين دو گروه بروز كرد كه بيشتر ناشى از رفتار خودسرانه و تحكمآميز التون بود كه در ژانويهء 1743 بدون اجازه و يا اطلاع كمپانى براى كار كشتىسازى در بحر خزر به خدمت نادر شاه درآمد و شرح آن را در فصل راجع به بحريهء ايران ذكر كردم . وى كشتى « ملكهء روسيه » را كه سفرهاى تجارتى بين رشت و بادكوبه و دربند كرده بود در اختيار گرفت و به بررسى سواحل شرقى دريا تا حدود شمالى خليج بلخان پرداخت .
شايعات مربوط به اقدامات او تا سنپطرزبورگ رسيد و موجب تحريك سوءظن شديد دولت روس گرديد . يوناس هانواى كه در اين موقع يكى از مديران كمپانى مقيم پايتخت بود براى انجام تحقيقات اين وقايع اعزام شد . وى در موقع ورود به ايران در پايان سال 1743 زود به وضع امور پى برد و دريافت كه الطاف دربارى ديگر ضامن كار تجارت نيست و مشاهده كرد كه مأموران روسى در همهجا رويهء حسادتآميز و دشمنانه دارند . چون در فكر اقدام مستقل بود بىدرنگ درصدد برآمد كه نقشهء اصلى التون را اجرا و جادهء بين استراباد و مشهد را افتتاح كند . وى در استراباد گرفتار آشوبى محلى شد و كاروان او را هنگام خروج توقيف و مقدارى از اجناسش را مصادره كردند و خود او با اشكال از خطر مرگ گريخت و بدست تركمنها اسير افتاد و چون بالاخره فرار كرد از راه مازندران و گيلان خود را به قزوين رسانيد و به همدان كه اردوگاه نادر شاه بود رفت و فرمانى براى استراباد اموال مسروقهء خود گرفت . بعد از تصادمى با التون كه نسبت به تحريكات او در كار كشتىسازى همواره اعتراض داشت با بار ابريشم خام ايران را در سپتامبر 1734 ترك و به سنپطرزبورگ مراجعت كرد و در آنجا تقريبا پنج سال آينده را ماند . گزارش او را راجع به ابريشم گيلان در فصل مربوط به ولايات شمالى باز نمودم .
دست كشيدن از كار
از مديران كمپانى روس كه در ايران مانده بودند