در ربع اول اين قرن عباس ميرزا كه سر فتح و پيكار داشت از قرار معلوم درصدد احياى زندگى وطن خويش بود و در اين زمان بود كه اونيفورم انگليسى اختيار و افسران انگليسى استخدام كرد و تمرين نظامى و اسلحهء انگليسى در تبريز معمول گردانيد و از تجربه و كار انگليسىها در معادن آذربايجان حمايت نمود .
در حدود سال 1810 يك نفر انگليسى بنام ويليامسن معادن وسيع مس در ناحيهء شيخ در بند نزديك تركمنچاى پيدا كرد ، ولى ناچار شد از آن اقدام به عنوان شكست دست بكشد ، زيرا از قرارى كه يكى از نويسندگان نوشته است وى موجب تحريك حسادت عباس ميرزا شده بود .
در سال 1815 سروان مونتايث را اين شاهزاده دستور داد كه بهترين جا را براى كارخانهء آهنسازى پيشنهاد كند و از دومبره در جنوب ارس و مسارود را پيشنهاد و چنين اظهارنظر كرد : « گمان نمىكنم در هيچ نقطهء ديگر دنيا مقدار آهن باندازهء رشتههاى كوهستانى قرهداغ فراوان باشد تا چند فرسخ چنين بهنظر ميرسد كه زمين سنگ ديگرى در بر ندارد . »
سرانجام در سال 1836 سر . اچ . ليندسى بيتون موتورى بخارى با چند نفر كارشناس از انگلستان آورد و مبلغ هنگفتى در اين كار هدر داد كه شايد به استخراج آهن و مس قرهداغ توفيق يابد ، ولى از قرار معلوم نتيجهاى بدست نياورد .
اما توپ برنجى از فلز ايرانى در اين موقع و قبل از آن در ارگ تبريز مىساختهاند .
استخراج جديد
در عهد پادشاهى شهريار فعلى چون علم و اطلاع رفته رفته توسعه يافته و اسلوب و طرز كار اروپائى تدريجا به ايران هم سرايت كرده است اقداماتى متعدد ، ولى بدبختانه ناقص به منظور استخراج ذخائر زيرزمينى ايران خاصه زغالسنگ و مس معمول شده است . در ضمن هيجان و خوشباورى ايرانيان كه در اثر بعضى كاوشها و يا مدح و ستايش جهانگردان عابر ايشان را به اين فكر و صرافت انداخته است كه مملكت آنها سرشار از منابعى است و روزى بهرهء بركاتش در دامان آنها فروخواهد ريخت .