از بحرين و رفتنش به عدن منجر گرديد . سپس انگليسها پسرش عيسى بن على را جانشين او كردند كه بواسطهء عبرت از كار پدر خويش با مراقبت تام باجراى مواد عهدنامهء اصلى اقدام نموده ، متقابلا نيز از هرگونه دعاوى ديگران در امان مانده است .
وهابىها
در باب اقتدار وهابىها نجد طى صحايف اين كتاب چندين بار مطالبى ياد شده است . از اينرو سطورى چند در شرح اين پديدهء تازه نيك بجا خواهد بود . در حدود سالهاى 50 - 1740 شيخ محمد فرزند عبد الوهاب اهل بصره ، كه از اهمال و تباهى كار و ظلم و ستم خلافت عثمانى به تنگ آمده بود ، براى نخستينبار نهضت تهذيب روحانى را پىريزى كرد كه هنوز بنام پدرش مشهور است .
در اين فصل مقصودم آن نيست كه چگونگى استقرار قدرت دنيوى و روحانى وهابىها را در عربستان ، و سروصداى بلندى كه از هرجهت راه انداختهاند ، و در اوايل قرن حاضر حتى كانون اصلى ديانت اسلام را هم تسخير كردند ، باز نمايم ، بلكه منظورم اين است كه روشن سازم تصادم ايشان با انگلستان كه حافظ صلح در خليجفارس است از چهموقعى آغاز شده است . اين جماعت از مقر خود در نجد ، يعنى اراضى بلند كه در 250 ميلى قطر در داخلهء عربستان ، و پايتخت آنها در درعيه و رياض واقع است و نواحى مرتفعى است زود قدرت و نفوذ خود را تا حدود ساحلى نيز گسترش دادند و در اين قرن بارها از عشاير عرب از قطيف تا رأس مسندم و از آنجا هم تا رأس الحد خراج دريافت مىنمودند .
نام وهابيها اولين بار در سال 1787 در اوراق حكومت بمبئى ذكر گرديده است ، ولى دولت انگليس باآنكه اقدامات شديدى بر ضد دزدى دريائى كه تبليغات اين جماعت سبب تشديد آن شده بود معمول داشت ، مراقبت تام نمود كه با خود امير وهابى تصادمى پيدا نكند . اقوام ديگر كه با ايشان ارتباط مستقيم يافته بودند ، درصدد برآمدند اساس اين بدعت روحانى را ويران كنند .