« با آنكه خود جزيره چيز قابل ملاحظهاى ندارد ، ولى در شهر از همهء نقاط مشرق زمين چيزى يافته مىشود ، و سرشار از اجناس نفيس بوده و مىتوانسته است ديگر جاها را از هر قبيل كالا كه ديدگان را خوش آيد و يا شكم را خوش نمايد فراهم سازد . روزگار تجارتى آنجا نيك ممتاز و همه ناشى از كار و هنر تجارتى و صنعتى مردم پرتغال بوده ، پرتغاليهاى زحمتكش آنجا را به حدى ترقى داده بودند كه مايهء فخر و مباهات جهان شرق شد . تعداد خانههاى اين شهر بىاندازه بود و تازه با چرمهاى زركوب و اشياء نفيس هندى و چين تزئين شده بود . بازارها پر از مال و اجناس زيبا بود و كليساى عالى داشت . در داخل ارگ و خارج آن بناهاى پاكيزه و ممتاز كه با خندقهاى عميق محصور بود و تجهيزات كلان كه هم شهر و هم بندر را حفاظت مىنمود ، تا آنجا كه نظير آن در سراسر خاور وجود نداشت « 1 » » .
تاورنيه چندى بعد دربارهء طرز كار عالى پرتغالىها شواهدى آورده و گفته است : « حتى چهارچوبههاى در و پنجرهء خانهها مطلا و ارگ شهر بنائى عالى بود و كليساى مجللى داشت كه به نام حضرت مريم بود و آنجا گردشگاه ايشان نيز بشمار مىرفت » .
قطع رابطهء بين پرتغال و ايران
در همان حال متهاجمين ، بندر گومبرون يا كومرون را كه بر كرانهء خشكى واقع و تا هرمز دوازده ميل فاصله است ، اشغال كردند و آن را در سال 1512 از امير لار كه حوزهء حكومت او از قلمرو پادشاهان نخستين جدا شده بود تصرف نمودند . درحالىكه بازرگانها و بزرگان در هرمز ميزيستند ، كار دادوستد و تجارت در گومبرون انجام مىيافت ، خاصه تجارت وارداتى و صادراتى خود ايران ، ولى شاه عباس كبير كه رفتهرفته بر وسعت و استحكام دستگاه پادشاهى خود افزوده بود با نظر خشم و حسادت نسبت به غاصبان
هامش
( 1 ) - اين نجيبزادهء ارجمند سپس به شرح پياده شدن سر . رابرت شرلى ، سر . ددموركوتون و خود مىپردازد : « چون با كشتى آمده بوديم ، درحالىكه از دود و آتش توپهائى كه براى احترام شليك شده بود پوشيده شده بوديم ، صحيح و سلامت پياده شديم . هرچند كه خداى دريا ( نپتون ) ما را بر امواج خود به رقص آورده بود ، و توپهاى قلعه و برج شهر هم آتش مىكردند ، و ده چندان كه ما را نيك خوش آمد غرش مىنمودند ، ولى كفار كه از هر صدائى واهمه دارند از آن هراسان بودند . »