تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
يگانه دليل ساختمان آن نبوده علت اساسى آن بشمار مىرفته وقتى كه براى استفاده آماده شده بود دستور ساختن سد فرعى گرگر نيز صادر گرديد تا آب كارون را به مسير اصلى آن برگرداند . در اين مرحلهء كار بود كه چند بند ديگر هم ساخته شد تا مانع جريان آب به - نهر گرگر شود و بدين سبب مقدار آب آن كاهش يافت و با مرور زمان به‌صورت مسير باريك و پيچ‌وخم‌دار فعلى درآمد و هرگاه آن را تا بندقير دنبال كنيم استنباط مىشود كه امكان نداشته است كار انسان باشد . اين توضيحات من دربارهء كارهاى آبيارى و مهندسى شوشتر بوده كه ممكن است به شرح ذيل خلاصه نمود : بند والرين را از آن جهت ساخته بودند كه آب كارون را براى مقاصد آبيارى فراهم سازند « 1 » . نهر مينو را براى آن حفر كردند كه آب ناشى از سدبندى را به اراضى عقب شهر برسانند و گرنه هيچ‌گونه آب براى استفاده نداشتند ، نهر گرگر هم به خاطر آبيارى حفر شده بود ، اما فقط براى تسهيل اقدامات مزبور و جا دادن آب اضافى رودخانهء اصلى « 2 » . درواقع از تمام اين كارها نيت خير و خدمت نسبت به مردم ملحوظ بوده است كه هنوز بعد از 1600 سال نشانهء روح خدمتگزارى و حاكى از بلندنظرى بانى نامى آنهاست .

ارگ

پس از ورود به شوشتر كه خوشبختانه در اثر پيش‌بينى صائبم در بارهء قدرت حركت كشتى سوزا و بيچارگى مهندس آن توانستم تقريبا نه ساعت زودتر
هامش
( 1 ) - از اين‌رو من نظريهء لفتوس را معتبر نمىدانم ، زيرا دليلى وجود ندارد كه حاكى از اين باشد كه بند ميزان براى آن ساخته شده بود كه هم‌پايهء پل باشد و هم ورقهء پهناورى از آب در جلو ارگ به منظور حظ بصر ساكنان آن فراهم سازد . ( 2 ) - فرضيهء آبيارى و تاريخ اخير بناى گرگر كه هر دو مورد تأييد مىنمود بنابر قول ليارد منتفى شده است . حفارىهاى شوشتر و بخصوص در محل پله‌هائى كه از شهر به جانب بستر كانال امتداد داشته و از قرار معلوم خيلى قديمى است تا سطح فعلى آب گرگر كشيده مىشود . اصل و ريشهء نام گرگر درست روشن نيست ، شايد ناشى از صداى آب بوده كه از نقب‌ها خارج مىشده است مقايسه شود با اصل چاه زمزم در مكه . از طرف ديگر يك تاريخ - نويس محلى اظهار مىدارد كه اين نام بواسطهء مهاجرت گروهى از گرگر آذربايجان به آنجا بوده است . در زمان تيمور گرگر دودانگ نام داشت و شطيط يا كارون اصلى چهاردانگ ، بنابر مقدار آب كه در نقب‌ها وارد مىشده است و نام مسرقان كه فقط به چهاردانگ مربوط مىشود به هر دو اطلاق مىگرديده است .
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 458 | جورج ناتانيل كرزن / غلام على وحيد مازندرانى