پيادهرو آن با سنگ ، فرش شده بود و در بالاى آن بر كرانهء فوقانى رودخانه دروازهاى ويران و پاسدارخانه هست و آنجا را پل لشكر مىنامند .
وقتى كه من آنجا را بازديد مىكردم از زير طاقهاى بند آب جارى نبود و من از ميان اين مجراى خشك تا انتهاى ديگر آن عبور كردم . علت خشكى آن شكستن بند و پل والرين بود كه در اثر آن كف رودخانه كه از آنجا آب به اين مجرا مىرسيده خيلى پايين رفته بود و اثر آن از خشكى و فقدان كشتوكار در زمين محدود بين دو نهر آشكار است .
روايت راجع به والرين
هنگام صحبت از بند ميزان بارها از سد و پل والرين ذكرى بهميان آمده است و جا دارد اشاره كنم كه فقط بواسطهء رواج اين افسانه من به اين كار مبادرت ورزيدهام و بدان سبب كه آنجا همواره به اين نام شهرت داشته است و گرنه به هيچوجه معتقد نيستم كه امپراتور والرين شخصا در آن كار دخالتى داشته است .
همه مىدانند كه در سال 260 ميلادى امپراتور روم به عزم دفاع از ادسه « 1 » بدست شاپور اسير شد كه او را هفت سال در اسارت نگاه داشت ( مىگويند در قلعهء شوشتر ) و اگر افسانههاى مشكوكى را كه در اين باب هست باور داريم نسبت به وى با خشونت و تحقير رفتار نموده و حتى گويا او را آزار بدنى كردند .
در شاهنامه حماسهء ملى ايران از فردوسى اشارهء جالبتوجهى هست حاكى از اينكه پادشاه او كاروانى زندانى رومى كه در همان زمان اسير بود براى ساختن و يا تجديد بناى بند ( شكسته ) و پل استمداد و آزادى اسير را به اتمام مطلوب آن كار موكول ساخته بود و نام مرد رومى را برانوش « 2 » يا ورانوس ذكر نموده و غنايمى را كه از اردوگاه امپراتور به چنگ آمده بود صرف انجام آن كار كرد . بهنظر من دليل و شاهد تاريخى ديگر دربارهء ارتباط نام والرين با اين كار نيست و اصلا دليلى در دست
هامش
( 1 ) -Edessa( 2 ) -همىبرد هرسو برانوش را * به دو داشتى در سخن گوش رابرانوش را گفت اگر هندسى * پلى سازى اين را چنان چون رسى. م .