هنگامى كه نمايندهء شركت مزبور ابتدا در سال 1888 به آنجا آمد حتى از بدست آوردن آب آشاميدنى و ضروريات اوليهء زندگى درمانده بود و مردم از تقرب با اين قبيل افراد ناپاك سخت پرهيز داشتند . و ملاها و سادات موانع گوناگون در راه تجارت ايجاد مىكردند و حتى به اهالى تلقين شده بود كه از خريدارى كالاى انگليسى خوددارى نمايند و اين حرف تحريم همه شهر را فراگرفته بود . شايد اين رويهء خصومتآميز روزى به رفتارى عاقلانه تبديل شود ، ولى در هرحال دليل و گواه ضديت و تفاوتى است كه نفوذ غرب چگونه با اغراض مشرق زمين تصادم مىيابد و اين نكته چنان كه بايد و شايد غالبا در انگلستان درك نمىشود .
چهره و لباس
شوشترىها كه من راجع به آنجا شمهاى ذكر كردهام از لحاظ سابقهء قومى و قيافه و لباس نيز مانند اخلاق و محيط خود وضع متفاوتى دارند .
بازرگانان شوشتر
ايشان اختلاطى از اصل و تبار ايرانى و عرب و پيوندى از اين دو نسب بشمار مىروند و درحالىكه گويا خون تازى در آنها قوىتر است چنين مىنمايد كه بيشتر خصايص اخلاقى سبكتر هر دو تيره را واجد شدهاند .