مىرسد و كموبيش همهء خانهها اين سردابها را دارند و يكى از آنها كه در زير عمارت اقامتگاه والى اخيرا ساخته بودند و به من نشان دادهاند تا 60 پا در زير بنا پايين رفته بودند و با پلههاى بسيار پرشيب به آنجا مىرسند و بوسيلهء دهانهء مدورى كه در بام مىسازند نور و هوا به پايين مىرسد . در ماههاى ژوئيه و اوت ( تير و مرداد ) كه گرما به حد اشد طاقتفرساست سكنه تمام مدت در اين سردابها مىمانند و بهندرت بين نه صبح و غروب از آنجا خارج مىشوند و در ظرف همين مدت شوشتر بيش از اوقات ديگر بهصورت شهر خاموشانى ساخته از آجر و سنگ درمىآيد .
تجارت و صنعت
از لحاظ تجارت نيز شوشتر با وجود توسعهء كشاورزى آن حدود محل خالى از اهميتى است . با آنكه خاكش براى كشت و زرع خشخاش استعداد حيرتانگيزى دارد بازمىگويند كه محصول آنجا فقط تقريبا سى صندوق است كه به سواحل عربى مسقط صادر مىشود . نيل به اندازهء وفور در حوالى شهر بدست مىآيد و به همين مناسبت رنگ پوشاك اكثر افراد اعم از مرد و زن غالبا كبود است .
سلبى در 1842 در گزارش خود تجارت محلى را محدود ذكر و اظهار تأسف نموده است كه تقريبا تمام پارچههاى نخى و پشمى و چلوار و ادوات فلزى و ظروف و قند آنجا از روسيه مىرسيده و اين كار با وجود راه طولانى و خراب بين اصفهان و آنجا صورت مىگرفته است . وضع پنجاه سال پيش هرچه بوده درحالحاضر اثرى از تفوق وضع تجارتى روس در آنجا نيست و در شهر اجناس خيلى كمى ساخت روسيه مىتوان يافت و كالاى خارجى تماما به واردات از هند و انگلستان محدود گرديده است كه از بصره از راه عماره كه در كنار دجله است و دزفول و يا از طريق محمره و رودخانهء كارون مىآورند .
تنها صنعت محلى ظاهرا فرش است كه از نخ و پشم مىبافند و نمدى هم از جنس زرد خشن . بازار آنجا كه روزگارى مركز عمدهء دادوستد بوده فقط داراى دو راسته است كه در زير گنبدى يكديگر را قطع مىكنند و غرفههائى كه سابقا