در جبههء شمالى اين بنا دو منارهء خراب بود و گلدستهء گچى مخروطى زشتى داشت كه چنان كه لفتوس گفته است مانند سرپوش خاموش كردن شمع مىنمود و از ميان تودههائى كه ظاهرا بقاياى ديوار كهنهء شهر بود عبور كردم و به محوطهء باز رسيدم كه اطراف آن در غرفههائى بىسقف آهنگران و مسگران صداى گوشخراش راه انداخته بودند و آن از بقاياى بازار وسيع سابق بود . بدينترتيب قبل از آنكه متوجه شده باشم به داخل شهر والىنشين خوزستان رسيدم كه شايد عقبافتادهترين بلاد ايران باشد .
تاريخ
وجه تسميهء شوشتر بطور تحقيق معلوم نيست اگرچه ظاهرا از كلمهء پهلوى شوش مشتق گرديده كه به معنى دلپسند است و چندين محل در آن حدود اين نام را دارند و بخصوص بر تپههاى بزرگ شوش اطلاق مىشود كه عموما سوزا مىنامند و اكنون بطور قطع ثابت شده است كه همان كاخ و عمارت شوشان است كه دانيال حكايت مىكند كه در آنجا خوابنما شده بود و خواه و ناخواه شاپور پادشاه جنگاور ساسانى آنجا را بنا كرده ( احتمال اين است كه تاريخ بنا قبل از او باشد ) و ترديدى نيست كه مقر پادشاهان بوده و اين موضوع نه بنابر روايات است ، بلكه از آثار عظيمى استنباط مىشود كه از دستگاه و جلالى براستى شاهانه باقى مانده است .
در اين محل بدون شك شاهنشاه فاتح گاهى اقامت مىنموده و يادگارهاى جاويد فراوان كه ناشى از علاقه و همت او در ايجاد آثار عمومى و بناهاى باشكوه بوده هنوز در دشتها و جلگههاى ايران جنوبى ديده مىشود . از دورهء همين پادشاه است كه شوشتر با تأسيسات فنى و مهندسى حائز اهميت نظامى گرديده و در تاريخ نام و نشان درخشانى يافته است .
هنگام حملهء تازيان سكنهء اين شهر مقاومت دليرانهاى نموده بودند تا اينكه يكى از ميان ايشان راه خيانت پيمود . بعد از آن تجربهء ناگوار هربار كه مهاجمى از مغول و تاتار به اين حدود تاختند شوشترىها بجاى مقاومت با مهاجمين ساختند و راه تسليم پيش گرفتند ، از اينرو تيمور به ايشان عفو و امان داد و حتى مىگويند كه بند والرين را تعمير كرد .