نيم قرن قبل از آن واقعه سياح مراكشى ابن بطوطه راجع به اين شهر نوشته بود : « در جلو كوهستان شهر بزرگ زيبائى هست ، سرشار از ميوهها و نهرها و رودخانهاى به نام ازرق ( كبود ) آن را احاطه كرده است » بعدا در دورهء پادشاهان صفوى اين شهر از مراكز عمدهء تبليغات شيعه و كانون گرم تعصب شد و تا اوايل قرن حاضر حاكمنشين ولايت و مركز حكومت و مقر محمد على ميرزا فرزند فتحعلى شاه شد كه حاكم كرمانشاه و لرستان و خوزستان بود و در همان اوان است كه بىجهت گفتهاند 45000 تن جمعيت داشته .
در سال 2 - 1831 بواسطهء طاعون لطمهء شديدى به مقدار جمعيت آن رسيد و در حدود 000 / 20 نفر تلف شدند . بار ديگر هم در آنجا و با آمد و دزفول بجاى شوشتر حاكمنشين شد و از آن پس ديگر كارش رونقى نگرفته است .
جمعيت
جهانگردان متعدد نظريات متفاوت راجع به عدهء جمعيت اين شهر اظهار كردهاند . در سال 1836 چزنى گزارش داده بود كه 5000 تا 6000 خانوار و 000 / 20 نفر جمعيت دارد . در همان سال رالينسن عدهء جمعيت را 15000 نوشت .
در 1841 دوبود همهء جمعيت آنجا را 4000 تا 5000 ثبت كرد . در سال بعد سلبى 8000 و ليارد 000 / 10 را رقم احتمالى ذكر كردهاند و اين عده در مساحتى پراكندهاند كه گنجايش پنج برابر جمعيت را داراست ، ولى همهء اين وسعت سراسر ويرانه است . در سرزمينى كه بهمناسبت شهرهاى معدوم و يا نيمه خراب شهره است و دستههاى عظيمى از افراد يا ترك ديار نموده و يا دچار انحطاط شدهاند شوشتر مقام خاصى دارد و حتى آثار ويران اصفهان تاريخى با آنچه در اينجاست قابل قياس نيست . خانههاى آباد سابق ، اينك بهصورت خرابههاى آجرى درآمده است و بناهائى كه هنوز مسكون است وضع خاصى بين عمارت و ويرانى دارد و مثل اين مىماند كه شهرى نفرين شده است و به گفتهء يكى از شعرا شهر شبهاى مخوف است .
بيشتر نويسندگان هم در اين قول اتفاق دارند كه اين ويرانى و انحطاط عجيب