تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
وحشى از هر قبيل ، اردك ، مرغ نوك‌دراز ، آب چليك از دو نوع ، دراج ، اسفرود ، كبوتر . شغال را در حين سوارى در تيررس آسان خود ديدم و ترديدى نيست كه شكارچى ماهر در آنجا طرف كاملى برخواهد بست . حاصلخيزى خاك در آن ناحيه بىاندازه است ، « ليارد » مىنويسد كه در موسم بهار جزيره سراسر پوشيده از گياه و نباتات عالى و گلستانى از گل‌هاى خوش‌رنگ است و علفها به اندازه‌اى رشد دارند كه تا شكم اسب بالا مىآيند . در زمستان سبزه و علف نيست و بيشتر اراضى با جنگل و باتلاق عاطل مىماند . تا ورودم به خيمه‌گاه قبيلهء بنى حسن كه در دوازده ميلى بندقير است ، زراعتى نديدم . در اين محل همهء اهالى به كشت‌وكار مشغول و با كمك اسب و قاطر و گاو و حتى الاغ سرگرم شخم و كار بودند و همين كه دستگاه شخم زمين را مىشكافت بذر مىپاشيدند . در دست مردمى باتدبير و كارى اين جزيره شايد انبار غلهء ايران جنوبى مىگرديد كه نه‌تنها گندم و جو ، بلكه برنج و پنبه و ذرت و توتون و نيل و كنجد و خشخاش بىحدوحساب محصول مىداد . در زمان قديم نيز حاصلخيزى آن نيك مشهور بود و بهتر از اين دوره از آنجا بهره‌بردارى مىكردند . استرابو ( استرابن ) داناى بزرگ مىنويسد كه از هر دانه صد و بلكه دويست برابر حاصل بدست مىآمده است .

طلوع آفتاب

در ساعت هفت و ده دقيقه صبح آفتاب بر قلهء كوههاى بختيارى كه در مسافتى دور به‌نظر مىرسد تابيده و اشعهء زرين خود را بر سرپوشهاى سفيد كوه پخش كرده بود . در بالاى سررشته‌هاى انبوه ابر مستعد بارندگى مىنمود و وضعى خوش‌آيند پيش آورده بود كه بسيار نادر است و من در جاى ديگر نديده بودم و به‌نظر نمىرسيد كه اين اثر را داشته باشد كه اشعهء آفتاب را جذب كند . هنگام بالا آمدن قرص خورشيد در مقابل آن مقاومت مىنمود و اشعه را به آسمان برمىگردانيد ، به حدى كه در ربع مقابل افق در مغرب انعكاس قرص طالع آفتاب به‌شكل هالهء مدورى از نور الوان افتاده بود ، ولى زود اين منظره تار و ناپديد شد و به اقامتگاه اعراب كه شامل چند رديف محاذى كلبه‌هاى نيى بود رسيدم و از ساحل