تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
چپ آب شطيط گذشتم . در اينجا نهر دلپذير با كرانه‌هاى پردرخت به عرض تقريبا 250 يا رد جريان داشت . در كنار رودخانه سه چهار ميل راه پيمودم تا در نقطه‌اى كه پيش‌آمدگى سنگى در ساحل راست رودخانه است و سپس در جهت شمال شرقى به طرف شوشتر امتداد دارد . آنجا دهكدهء عرب‌نشين است بعد از آنجا شطيط يا كارون را تا سمت ديگر پل والرين كه در بيرون شوشتر واقع است نديده‌ام .

حوالى شوشتر

وقتى كه به نهر نزديك مىشدم از اراضى مجاور آن آشكار بود كه دست‌كم در سابق كشت‌وكار فراوانى در آن حدود وجود داشته است . بندها و جوىها و حاشيهء كانالهاى خشك از هرسو به‌نظر مىرسيد و باران اخيرا جاده را به‌صورت مرداب پرگلى درآورده بود . از دهكده‌اى كه نخلستان‌هائى داشت و در سمت چپ ما واقع بود عبور كرديم و از دور منظرهء درخت و سبزه نشان مىداد كه كشتزارها و مراكز پرجمعيتى در پيش است . قبه‌اى مخروطى كه بر نوك بناى مسجد ويرانى بود در بالاى تپه‌اى جلب توجه مىكرد و گنبد سفيد در ميان درختان برجسته و درخشان مىنمود و چشم‌انداز شهر وسيعى كه به‌صورت نمايانى ويران بود بر ارتفاعات سنگى كه در سمت راست يا شرقى بر گردنه‌اى واقع بوده منتهى مىگرديد . درختان انبوه سدر در سراسر اراضى كه فعلا كشتزار است و همان باغات معروف شوشتر مىباشد پراكنده بود و در ميان درختان هم برج‌هاى متعدد آجرى به‌منظور پناهگاه بود كه با آنچه به تعداد زياد در عرصهء تاخت‌وتاز دزدان تركمن در ناحيهء ماوراء بحر خزر و خراسان ديده بودم بىشباهت نبود و نشان مىداد كه زراعت حتى در مجاورت شهرها گاهى به‌هيچ‌وجه از دستبرد و دزدى در امان نبوده است و اين خود حاكى است كه رسم و راه بىقانونى همواره در زندگانى باديه‌نشين‌هاى ايرانى وجود داشته است . از درون آب به آن سوى نهر خشكيده‌اى كه مينو نام داشت و سابقا حوالى جنوبى شوشتر را سيراب مىكرد و من باز راجع به اين موضوع صحبت خواهم داشت عبور كردم و از كنار امامزاده خرابهء عبد اللّه كه بر تپهء كنارافتاده‌اى واقع بود گذشتم .
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 440 | جورج ناتانيل كرزن / غلام على وحيد مازندرانى