خاتمه يابد ، زيراكه در آنجا عمق رودخانه زيادتر و كف آن ثابتتر است و از طريق رودخانه دروازهء شهر والىنشين بشمار مىرود . حال چرا من از گرگر بجاى پيش رفتن راه عقبنشينى اختيار كردم از شرح ذيل معلوم خواهد گرديد :
ساعت 2 / 1 6 عصر بود و سوزا كه تا آن موقع هجده ساعت سير كرده بود و دوازده ساعت هم توقف شبانه داشت بوسط راه بين اهواز و شوشتر رسيد . از اينرو دچار ترديد شدم كه شايد اصلا به شوشتر نرسم بخصوص از آن جهت كه مجراى نهر گرگر بىخطر نبود و بعيد نبود كه سوزا با تپههاى زير آب تصادف كند . البته مهندسى به من اطمينان مىداد كه اگر در كشتى بمانم قبل از ظهر روز آينده به مقصد مىرسم ، ولى خوشباورى من بواسطهء وعدههاى او كه سراسر اين راه را در نصف زمانى كه تا اين لحظه طى شده بود به انجام مىرساند درواقع به انتها رسيده و كاسهء صبرم لبريز شده بود و بنابر عدد و ارقام هم مسلّم مىنمود كه هيچ مهندسى قادر نبوده است كه سوزا را در همان مدت به شوشتر برساند ، از اينرو تصميم گرفتم كشتى را ترك و بقيه راه را سواره طى كنم و به سوزا هم تأكيد كردم كه با حد اعلاى سرعت مقدور راه را تعقيب كند .
شبى در بند قير
گزارش سلبى حاوى مطلب حيرتانگيزى است كه سواحل كانال بندقير تا 130 پا ستونوار بالا رفته است : اشتباهى كه آقاى اينس ورث بىكموكاست تكرار كرده است . ساحلى را كه من بالا رفته و خود را به نزديكترين كلبههاى روستائى رسانيدم بيش از 30 پا ارتفاع نداشته است .
اهل ده ابتدا اظهار كردند كه تمام حيوانات خود را براى شخمكارى بيرون فرستادهاند و نمىتوانند اسب يا قاطرى به من بدهند ، اما نام سحرانگيز نظام السلطنه كارگر افتاد و شيخ را كه مرد سالخوردهء ملايمى بود و ريش حنائى داشت هشيار ساخت او رفتارش را به كلى تغيير و قول داد كه روز آينده يك اسب و دو قاطر با كرايهء هنگفت 12 قران ( 7 شلينگ ) هركدام آماده سازد . نرخ معمولى 3 يا 4 قران روزانه بود .
قرار كار گذاشته شد و سوزا نيز در دل شب با دود و صدا به راه افتاد و من در حدود