تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
پرداخت نمايد و حال آنكه اين اقامتگاه هفت ليره هم ارزش نداشته است . اين جريمهء ظالمانه - چون نام ديگرى به آن نمىتوان داد - را با اين قرار و تفاهم مىگرفته‌اند كه اجارهء ساختمانى است كه به زودى دولت ايران در آنجا برپا مىكرده است و پناهگاهى نيز براى كالا ، اما بعد از گذشت يك سال هنوز اثرى از اقامتگاه جديد نيست و صحبتى هم از تقليل اجاره‌بها پيش نياورده‌اند .

آشنائى با سركار ميرزا

من حامل معرفىنامه‌اى از نماينده رسمى بريتانيا مقيم بوشهر به‌عنوان نظام السلطنه ( حسينقلى خان . م ) والى خوزستان بودم كه تقاضا شده بود مسافرتم با كشتى شوش متعلق به دولت ايران كه بتازگى در كارون عليا شروع به كار كرده بود تسهيل شود . چون سه روز ديرتر از موعد به اهواز رسيدم با خشنودى بسيار اطلاع يافتم كه شوش در بالاى محل شرشره‌ها آماده و منتظر ورود كشتى شوشان است تا به مقصد شوشتر حركت كند . از اين‌رو به ملاقات ميرزا رفتم و نامهء خطاب به والى را نيز همراه داشتم تا درخواست كنم كه شوش صبح روز آينده حركت كند . براى اين جانب كاملا مقدور و بلكه به‌مراتب بهتر بود كه با كرايه كردن اسب راه خود را تا شوشتر طى كنم و مسافت از طريق خشكى فقط 56 ميل بود ، اما اطلاع دادند كه شايد اين جاده بواسطهء باران و گل قابل عبور نباشد ، ولى هنوز ميرزا را هم درست نشناخته بودم .

سبك تزويرآميز او

وى ابتدا درصدد انصراف من برآمد و ضمنا به‌منظور وانمود كردن اهميت رسمى خويش بهانهء ناخوشى را پيش كشيد تا از ديدنم اجتناب كرده باشد ، من جواب فرستادم كارم فورى است . از اين‌رو ملاقاتى ترتيب دادند و موضوع تمارض هم پاك فراموش شد . ديدم كه ميرزا به رسم تمام‌عيار ايرانى در كلبهء نيى خود بر زمين نشسته و فرش جلو او گسترده بودند كه شمع‌ها بر آن قرار داشت ، روبرو هم چند صندلى براى من و همراهان قرار دادند . بدوا جناب ميرزا نيك در حالت اجابت و رضا مىنمود و پس از اندكى
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 428 | جورج ناتانيل كرزن / غلام على وحيد مازندرانى