از شرشرهء اولى عبور كردند و رودخانه تا لبه پر از آب بود و دو بار سلبى كوشيد كه فقط با قوهء موتور از آبشار عبور كند ، اما فشار آب كه پنج تا پنج ميل و نيم در ساعت سرعت داشت آشور را كاملا برگرداند . پس وى ناچار شد از وسايل قوىتر استمداد كند ، لذا رشتهء آهنى محكمى به دو ساحل كشيد و فرمان داد موتورها با قدرت تمام كار كند و نفرات كشتى هم با طناب از ساحل بكشند .
بدينترتيب وى باز سر كشتى را به طرف شكاف انداخت و چند لحظه لرزان و بىحركت ماند ، سپس آهسته به جلو راند تا سرانجام در فاصلهء نيم ساعتى از محلى كه تلاش بىحاصل اولى شده بود ، كشتى را در آبهاى آرام كنار شهر متوقف ساخت و از همين دهانه بود كه « شوش » همان كشتى كوچكى كه من در قسمت علياى رودخانه سوار شده بودم قبلا در سال 1889 مهار شده بود و در سال 1890 « شوشان » هم بدون اشكال گذشت .
بهنظر من در شرايط مساعد جريان آب خطرى جهت عبور كشتى از آنجا نيست ، وضع و تركيب كنارهء رودخانه و صخرهها در وسط آن انجام منظور را مقدور مىسازد ، من خيال مىكنم با موتورى كه به حد وافى قوى باشد فقط براى عبور دادن كشتى كافى خواهد بود .
آبشار آخرى
پنجمين و آخرين دستهء شرشرهها نيم ميل ديگر بالاتر در رودخانه و به فاصلهء كمى از قريهء اهواز است . اين دسته بوسيلهء دو رشته از لبههاى كمرهء سنگى بهصورت كوهانى در رودخانه ديده مىشود كه از ميان آن در قسمت پايين دو مجرا است و موقعى كه آب رودخانه زياد باشد آبشارى تشكيل مىشود و بعد از آن كارون باز جريان ملايم خود را تعقيب مىكند و تا چند ميلى شوشتر ديگر مانعى براى كشتىرانى نيست و همه اين مسافتى كه مسير رودخانه بواسطهء صخرهها و شرشرهها قطع مىشود از يك ميل و ربع تا يك ميل و نيم است .
ماهىهاى كوسهء درشت غالبا تا اهواز پيش مىآيند و در حوضچههاى پايين شرشرهها در حال شنا و گاهى نيز تا شوشتر هم ديده مىشوند . در مجاورت آخرين