و حاكى از انقلابى است كه در وضع طبيعى آن حدود واقع شده بود و از هر دو جهت ساحل مجراهائى در صخرهها همسطح آب كنده بودند و آسيابهاى آبى اصلى در ساحل چپ نيز هنوز مىگردد ، و باز در همان حوالى شهر مقدار زيادى سنگهاى گرد آسياب كه براى آردسازى و خرد كردن ساقههاى نيشكر بوده است ديده مىشود .
معلوم نيست كه در چهموقع و چگونه سد خراب شده است ، هرچند شايد در قرن سيزدهم اتفاق افتاده باشد ، زيرا خواندهايم كه در آن موقع اين شهر از آبادانى و رونق به انحطاط شديد دچار گرديد .
در جلسهء سخنورى انجمن هنر ، ژنرال شيندلر خاطرنشان ساخته بود كه افسانههاى محلى حاكى است كه آن فاجعه ناشى از كردار پليدانهء يكى از تجار شكر در قرون وسطى است كه شكرها را انبار و بازار را دچار تنگنا كرده بود و چون قيمت اين جنس ترقى نمود ، وى سركيسهها را برگشود ، ولى آنها را بهجاى شكر پر از عقربهائى يافت كه دم تيز آنها نمد ضخيمى را دو نيم مىكرد و بطورى همهجا را عقرب فراگرفته بود كه مردم پا به فرار نهادند و ديگر هم به آنجا بازنيامدند « 1 » .
آبشار عمده
در اثر شرشرهء دو شاخه از ميان شكافى كه بواسطهء خراب - شدن بند ايجاد گرديده مانع عمدهء ادامهء كشتىرانى كارون پديد آمده است . مجراى اصلى شكافى است كه بين ساحل راست پيدا شده ، بلند و پرشيب و اولين جزيرهء سنگى در رودخانه است . اين معبر از پنجاه تا هشتاد يا رد عرض دارد كه بسته به وضع و ميزان آب است و در حدود سه پا ريزش آب در مسافتى پنجاه يا رد است .
بين جزيرهها و قسمت عمده لبهء شنى كه سدى در برابر بقيهء جريان است ، شرشرهء ثانوى و باريكتر واقع شده است . باآنكه از ميان اين دو دهانه جريان سريع و پر - صداى آب ديده مىشود ، بهنظر من نمىتوان نام آبشار به آن داد ، زيراكه به هيچ - وجه با « باب كبير » كه نخستين آبشار نيل است قابل مقايسه نيست .
در مجراى بزرگتر و غربى « سلبى » با كشتى « آشور » همراه سر . هنرى ليارد در مارس 1842 عبور كرد و آن كشتى بخارى به طول 100 پا بود و بدون زحمت
هامش
( 1 ) - دوبود دو روايت ديگر راجع به همين داستان در كتاب لرستان خود ذكر نموده است .