نشده بودند و آن به سبب جريان آب خنك كوهستانى رودخانه بوده است . اين گواهى او دربارهء آب رودخانه اگر قابل تأييد باشد - چون بعضىها نيز انكار كردهاند - ربطى به شهر ندارد كه كوچههاى آن محل زباله و آگنده از بوى زننده است .
در واقع هيچ اثرى براى رفع گمنامى آنجا بهنظر نمىرسد ، مگر نخلستانهاى آنكه عالى است و وضع طبيعى ممتاز آنجا كه در هر كشور ديگر و زيردست هر دولت ديگر فوايد سرشار بدست مىداد . در كنار رودخانه تقريبا بيست قايق بزرگ بادى مهيله لنگر انداخته بود كه از پنج تا پنجاه تن ظرفيت داشتند و آبنشين اين قايقها از سه تا شش پا بود و با دماغهء كج ساخته بودند و عرشهء بلند و با بادبان واحد كه از ديرباز قايق خاص رودخانهء كارون بوده است .
كارگزار ايرانى
در اينجا من سوار كشتى « شوشان » شدم ، ولى چون دير رسيده بودم كشتى صبح زود آينده حركت كرد . دولت ايران در اينجا نمايندهاى به نام كاظم خان دارد كه كارگزار است و مأموريتش نظارت بر رفتوآمد كشتىهاى تجارتى و كارگزارى وزارت خارجه و مراقبت در كار كمپانى لينچ است .
كار اولى او كه اشكالى ندارد ، زيراكه هنوز نمىتوان گفت كه سرويس شروع شده است . كار دوم هم بهانهء بزرگى براى تأخيرات طولانى است ، چون از لحاظ خوشخدمتى وى بيشتر كارها را به مقامات بالاتر مراجعه مىكند . مورد سومى زمينهء وسيعى براى مداخلهء بىجهت و اقدامات غير لازم فراهم ساخته است .
در يافتن اين نكته هوش و دانائى سرشارى لازم ندارد كه عوارض وارداتى را بنابر ارزش جنس بايد دريافت كرد يعنى ، به ميزان فايدهاى كه از فروش آن در بازار محل عايد مىشود . اما در نظر سركار كارگزار قانونى تجارت بىاثر است و در اين مورد خاص همهء توجهات او به شخص من و حركات آيندهام معطوف شده بود . وى از اينكه كشتى به خاطر من دير حركت مىكرد شكايت نمود و امر اكيد صادر كرد كه بىدرنگ حركت كند . سپس مبادلهء پيامها پيش آمد ، وى گذرنامه مرا خواست كه طى سه ماه گذشته مسافرتم در ايران حتى يك دفعه هم سابقه نداشت