در سال 1820 محمره مدت كوتاهى مقر نمايندگى بريتانيا بود و بواسطهء زدوخوردهائى كه بين اعراب و عثمانىها در بصره اتفاق افتاده بود و رواج دزدى در رودخانهء مجاور آن به اينجا انتقال يافته بود .
سر . هنرى ليارد در كتاب خود به نام « ماجراهاى نخستين » ( كه يكى از دلپذيرترين داستانهائى است كه به رشتهء تحرير درآمده و شامل وقايع گوناگون است و از اينرو انسان تعجب مىكند كه چرا نويسنده انتشار چنين اثر جالبى را چهل سال به تأخير انداخته است ) . اهميتى را كه محمره در منازعات بين ايران و عثمانى در نيمهء اول اين قرن داشته شرح داده و نوشته است كه ابتدا عثمانيها به آنجا حمله و تصرف كرده بودند ، اما بعدا آنجا را ترك نمودند .
در نوامبر 1841 لشكر ايران به فرماندهى معتمد الدولهء نابكار كه ليارد وصف حالش را با سبك بىباك خود براى ابد باقى گذاشته است ، آنجا را اشغال كردند .
وى سپس بر ضد عربهاى طايفهء كعب حوالى كارون لشكر كشيد ، اما وقتى كه جنگ تمام شد تركها مالكيت آنجا را ادعا و استدلال كردند كه اين شهر بر كرانهء اصلى كارون واقع نشده ، بلكه در ساحل كانالى است كه در كرانهء شمالى شط العرب حفر كرده بودند .
ايرانيان نيز از تخليهء آنجا امتناع و اظهار كردند كه احدى قادر نيست جاى مجراى مزبور را تعيين كند ، زيراكه اين شهر در حقيقت در امتداد عادى ساحل كارون و دهانهء طبيعى آن واقع شده است . ليارد بواسطهء آشنائى كاملى كه راجع به آن منطقه داشت از طرف لرد ابردين نخستوزير انگليس مأمور شد كه گزارشى دربارهء اين اختلاف تهيه كند . وى توصيه كرده بود كه آنجا به عثمانى داده شود ، ولى دولت روس قويا از ايران حمايت نمود و دولت انگليس هم از رويهء روسيه پيروى كرد .
عهدنامهء ارز روم ، محمره را در دست ايران باقى گذاشته كه از آن پس همواره در تصرف اين دولت بوده است . چندى بعد اين شهر نام بىشكوهى
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 411
مساهمون: جورج ناتانيل كرزن
ص٤١١