مسيرهاى جديد دجله و دلتاى فرات ذهن خوانندگانم را خسته نخواهم كرد .
مجراها و حتى همهء رودخانههاى شوش گاهى بواسطهء سيلابهاى ناشى از ذوب - شدن برفها ناگهان در صحراهاى نرم و شنزار سرازير مىشود ، در همان نواحى كه در اثر آبيارى مصنوعى مجراى طبيعى رودخانهها عوض شده بود ، غالبا به كلى تغيير مسير داده است . اگر اين توجيه را كه از لحاظ طبيعى و رعايت ارفاق در خور است قبول نكنيم بايد تصور كنيم كه جغرافىدانها و نويسندگان قديم كه راجع به اين رودخانهها مطلب نوشتهاند افرادى بسيار كودن بودند .
اين فرض را من بيشتر از آن جهت محتمل مىشمارم كه بعضى از جانشينهاى ايشان نيز به همان نسبت و بهوجه حيرتانگيزى راه خطا پيمودهاند . اصل بيطرفى ايجاب مىكند كه من سرپوشى بر كار ايشان بگذارم و فقط به اظهار اين مطلب اكتفا كنم كه بهنظر من كارون همان يسىتيگريس ( يعنى دجلهء كوچك ) قدماست كه نئارخوس به عزم پيوستن به اسكندر با كشتى از آن عبور كرده بود .
راجع به هويت تاريخى آن نيز در هر مورد اطلاعاتى در حاشيه ذكر خواهم كرد .
مذاكرات نخستين
در اينجا شايد بهتر آن است كه موضوع رودخانهء كارون را از وقتى كه ابتدا با ما ارتباط يافته است موردتوجه قرار دهم يعنى از موقعى كه فوايد تجارتى آن نه از جانب اهالى انگلستان كه معمولا اطلاع درستى از اين قبيل امور ندارند ، بلكه از ناحيهء چند تن محدود از پيشقدمانى كشف شد كه حاصل كارشان اين شده است كه از جانب همدورههاى خود بىعلاقگى مشاهده نمايند ، ولى بوسيلهء نسل آينده مورد تمجيد و ستايش واقع شوند .
پنجاه سال از آن زمانى مىگذرد كه ارزش راه تجارتى كارون از لحاظ وسيلهء دسترسى مناسب به شهرها و مراكز بزرگ غلهخيز غربى ايران و خاصه راه تجارت هند و انگلستان در اثر كار و نوشتههاى سر . اچ . ليارد و ستوان سلبى در معرض ملاحظه و افكار انگليسىها قرار گرفت .
ليارد بواسطهء روابط نزديك خود با محمد تقى خان ايلخانى بزرگ بختيارى