بيشمار شاهانه بود ، اسكندر با پيروزى قدم نهاد و شمشهاى نقره و طلا به ارزش تقريبا ده مليون ليرهء استرلينگ به چنگ آورد .
بعد از دورهء سردار مقدونى شهر رو به خرابى افتاد تا وقتىكه شاپور دوم آن را تجديد بنا كرد و ايرانشهر شاپور ناميد . هنگام حملهء تازيان استحكاماتش از بين رفت ، اما شهر باقى ماند و در قرون وسطى همرديف با اهواز مركز كشت نيشكر خوزستان شد . ستونها و سنگهاى آن در ساختمان كاخ پادشاهان ساسانى به كار رفت . از يادگارهاى عظمت ديرين فقط تپههاى عظيم باقى مانده است كه خار و بيشهء فراوان آن را فراگرفته بود ، بطورىكه از دشتهاى بين رودخانههاى كرخه و آب دز ديده نمىشده است تا آنكه در نيمهء قرن حاضر لفتوس و ويليامز با بيل حفارى وارد صحنه شدهاند .
لفتوس و ديولافوا
نتايج حفريات لفتوس كه شرح آن در كتابش مندرج است هم بسيار مايهء خشنودى و هم غيركافى بود . از آن جهت رضايتبخش بود كه اكتشاف بقاياى قصر شاهى آغاز شده بود و شاهد آن كتيبههاى داريوش پسر هيستاسپ و سپس اردشير بود كه بهوجه نمايانى در آنجا بدست آمد . وى بطور تحقيق ثابت نمود كه تپهء عظيم شوش همان سوزاى قدما و شوشانى است كه در كتابهاى مقدس ذكر شده است ، ولى از آن جهت كم و غيركافى بود كه تونلها و گودالهائى كه هنوز در تپهء بزرگ بهنظر مىرسيد به اندازهء كافى مكشوف نشده بود .
پس كارهاى بيشترى برعهدهء كاردان ديگرى در همين زمينه افتاد و اين شخص آقاى ديولافوا بود كه بار ديگر در سال 82 - 1881 به اتفاق زن پركار خود كه وقايعنگار اين مسافرت شده بود به ايران رفته و تپههاى شوش را بازديد كرده بود . در سال 1884 به آنجا رفت و با اجازهء شاه و همراهى دولت فرانسه كاوشها را بر پايهء وسيع و علمى تعقيب كرد . نتايج اين كار و كوشش بهصورت آثارى ادبى بوسيلهء اين باستانشناس و بانوى او به جهانيان عرضه شده است و آنچه