تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
در 2000 سال قبل از ميلاد پايتخت آنها شوشيناك بود ، كدورلامر ( خود - ارلاگمار ) يكى از مشهورترين فرمانروايان ايشان بود . ايلام پيوسته با امپراتورى - هاى همسايهء خود بابل و آشور در جنگ و ستيز بود و به همان اندازه لطمه مىديد كه خود صدماتى مىرسانيد . حملهء عظيم سناخريب را برفهاى زمستانى در سال 697 قبل از ميلاد متوقف ساخت ، اما پنجاه سال بعد در 645 پيش از ميلاد آشوربانيپال فرزند و جانشين اسارهادون با فتح و پيروزى در جلو دروازهء شوشان ظاهر گرديد و خزانه‌هاى شاهى را بدست آورد و سى و دو قطعه مجسمه‌هاى سلاطين از طلا و نقره و برنز و مرمر را با خود برد و به معبد مقدس راه يافت و پيكرهء خداوند قومى آنها را كه نگاهى بر آن مجازات مرگ داشت به تاراج برد و برج عظيم شوشان را با خاك يكسان كرد و شهر را به آتش كشيد ، اين بود انتقام آشور و ماجراى نخستين شكست شوشان . هنوز يك قرن و نيم نگذشته بود كه شوشان با فرمانروائى درخشان داريوش فرزند هيستاسب قد برافراشت . در اينجا يعنى شوش در قصر شهرياران كه در سرزمين ايلام واقع است دانيال قوچ دوشاخ را در خواب ديد . از همين‌جا جادهء شاهى به سارد منتهى مىشود كه از همانجا خشيارشا راه يونان را در پيش گرفت و در همانجا جمال استر بانوى زيباروى يهود در عالم رؤيا نظر اهاسروس ( خشيارشا يا اردشير ) را تسخير كرده بود و در همانجا فرستادگان و پناهندگان يونانى كه شوش را بيشتر از تخت جمشيد يا اكباتانا پايتخت امپراتورى مىپنداشتند بار مىيافتند و اخيلوس ( اشيل ) آنجا را صحنهء داستان تراژدى خود پرسه ( ايران ) قرار داد . شوشان در واقع قصر زمستانى شاهنشاهان هخامنشى و شهرى بسيار وسيع بود كه استرابو ، ديوارهاى آن را با حصار بابل برابر شمرده بود . رودخانهء چواسپس ( كرخه ) اين شهر را دونيم مىكند و آب آن را در ظرفهاى سيمين بر سفرهء شاهنشاهان مىبردند و در همين عمارت عظيمى كه مايهء افتخار و داراى نعمت‌هاى