تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
اين اختلاف و نزاع كه گاهى دامنگير افراد ايل و طايفهء واحدى شده است از ابزار سياست دولت است . طايفه‌اى را با ايل ديگر به جدال انداخته‌اند و رئيس يك ايل يا سركردهء تيرهء ديگر به دشمنى برخاسته است و از اين راه حدت خصومت و نقار بين ايلات شديدتر و بار مخارج حضرت شهريارى سبك‌تر شده است . درحالىكه تيره‌ها به ستيزه‌جوئى متقابل برخاسته‌اند سران ايشان از خانه و زندگى خود دور و در پايتخت به رسم گروگان بازداشت و در آنجا تابع تأثيرات تباهى اخلاقى مركز شده‌اند . رهائى خود ايشان و يا اعادهء وضع سابق آنها منوط به تعاون مالى و اجراى سياست دولتى شده بود . تنها سران ايل و طايفهء عمده در ايران كه هنوز كم‌وبيش اقتدارى دارند خان قوچون و امير قاين و والى پشتكوه‌اند . در ضمن دولت مانع تجهيز ايلات شده است و بواسطهء فقر مالى سران مزبور كار پرورش اسب نيز كه مايهء شهرت ايشان بوده عاطل ماند . روزگارى سواركاران ايرانى در ميدان‌هاى جنگ پايهء نيروى نظامى ايران بودند كه از آن پس منحط و وامانده و نافرمان شده‌اند . انداختن سنگ نفاق در ميان ايلات و افراد هرچند كار حكومت را تسهيل مىكند و شهريار را شعارى ستوده است اما ضربت مرگ‌آورى بر قربانيان اين سياست وارد مىسازد . پادشاهان قاجار اين بدنامى را در تاريخ ايران پيوسته خواهند داشت كه گوهر مردانگى را در كشور خويش پاك نيست و نابود كرده‌اند .

ولايت لرستان

در فصل شانزدهم اين كتاب بررسى خود را به ايالت‌هاى شمال غربى و غربى ايران تا حدود كرمانشاه و همدان كه جادهء اصلى كاروانى بين بغداد و تهران از آنجا مىگذرد گسترش دادم . در آنجا موضوع كردهاى ساكن ناحيهء مرزى ايران و عثمانى را رها ساخته و به مطالبى كه با صحايف كتابم ارتباط داشته است پرداخته‌ام . اندكى در سمت جنوب كرمانشاهان اين طايفه كرد با قوم خويشاوند و يا لااقل آشنا از طوايف لر مربوط و درهم مىشوند ، همان ايل و طايفه‌اى كه نام