تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
ايرانى شده‌اند در حوالى تهران و سواحل خليج‌فارس ديده مىشوند . راجع به كردهاى شمال غربى و شمال شرقى نيز قبلا شرحى آوردم و همچنين دربارهء بلوچ‌ها كه در سيستان و بلوچستان ايران در رشته‌هاى ساحلى خليج سكونت گزيده‌اند در فصل پيش مطالبى كم‌وبيش بيان شد ، اما بارزترين شرح و تصوير راجع به دسته‌هاى دوم و سوم كه فوقا خاطرنشان كردم ساكن ايالتىاند كه داستان اين جانب در باب ايران اينك پيش مىآورد . اين حدود و سامان مقر جالب‌توجه‌ترين و اصيل‌ترين و درعين‌حال ناشناخته‌ترين اتباع شهريار ايران است .

صفات مميزهء كلى

پيش از اينكه بررسى وضع و حال ايشان را آغاز كنم جا دارد من باب مقدمه خاطرنشان سازم كه زندگى صحرانشينى در همه‌جاى ايران ( درواقع هركجا كه خودم ديده‌ام اعراب بدوى و يا تركمن‌هاى صحرا صفات مشخص واحدى داشته‌اند ) واجد خصايص كلى چندى است كه مختص آن است بدون اينكه نژاد يا سياست ربطى به اين موضوع داشته باشد . اين مختصات كلى يكى وضع سازمانى آنها و ديگر طبع و صفت ايشان است . حس ايلى و طايفه‌اى در ميان آنها سخت قوى است ، فرمانبردارى از بزرگ طايفه و رعايت احترام نسبت به سران يا ارشدها و به همين ترتيب خانواده يا چادر يا ده يا اردوى ايل و طايفه نيك پابرجا است ، ولى اطاعت و وفادارى به همين اندازه محدود است و خارج از آن هيچ رعايت نمىشود . دولت هم تنها با دستيارى اين دستگاه قادر است عوايدى وصول كند و دخالت مأموران رسمى بىضرر و خطر نخواهد بود . از طرف دولت حصهء لشكرى براى هر طايفه و ايل مقرر مىشود ، اما انتخاب افراد و تجهيزات آنها با ايلخانى است . با وضع نيمه استقلالى كه ايلات صحرانشين دارند در صورت پيش‌آمد هرگونه فشار و تحديد در معرض طغيان و سركشى قرار مىگيرند و اين محظور به‌خصوص وقتى ظاهر مىشود كه حكومت فقط با قصد محدود ساختن مزيت آنها
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 325 | جورج ناتانيل كرزن / غلام على وحيد مازندرانى