سروصداى زندگى و تجارت توجه خود را به صحراهاى عظيمى معطوف مىسازيم كه مرگآورتر و بىهمتاتر از بيابانهاى تاتارستان و افريقاست .
در كتابهاى راجع به ايران شرحهاى مبهم و غالبا متضاد دربارهء وسعت و تقسيمات طبيعى و حدود صحرا يا صحراهاى اصلى ايران ديده مىشود و بيشتر منابع مزبور هم اطلاعات ناقص و محدودى راجع به آن موضوع دارند .
تحقيقات اخير اطلاعات بيشتر و معتبرترى در اختيار ما گذاشته و از اينرو تعريفهاى جامعترى مقدور شده است . درواقع دو صحراى عظيم هست كه باهم از شمال غربى تا جنوب شرقى بالغ بر پانصد ميل مساحت دارند ، اما در بين مدارهاى سى و دو و سى و چهار نصف النهار تپههائى كمربندوار هست كه از كنارهء آن يكى از طويلترين جادههاى كاروانى از مركز به سمت شمال شرقى عبور مىكند .
از اين دو صحرا يكى كه از 33 تا 36 درجه عرض و از 52 تا 57 درجه طول جغرافيائى امتداد دارد ، بطور كلى صحراى بزرگ يا دشت كوير معروف است و دومى كه در سمت جنوب است و از 29 تا 32 درجه عرض جغرافيائى و 57 تا 60 درجه طول جغرافيائى است در نقشه دشت لوت خوانده مىشود و هر دو در قسمتهاى فرورفتهء خود كه تا 1000 پا از سطح دريا ارتفاع دارد نمكزار است ، ولى بواسطهء وسعت بيشترى كه قسمت كوير دارد و فاقد هرگونه علف و گياهى است به اين عنوان اشتهار يافته است .
دشت كوير
بعضىها دشت كوير را سهل و آسان دشت كبير ذكر كردهاند به تصور اينكه كوير تعبير محلى لغت كبير عربى است ( ملكم و موريه اشتباها دشت كبير نوشتهاند ) چنين تعبيرى بطور كلى اختصاص نمكزارى آن را ناديده مىانگارد ولى بهطورى كه در ايران مصطلح است اين دلالت اصلى آن بهشمار مىرود .
ژنرال شيندلر بعد از بررسى ، كلمات مختلفى را بيان مىكند كه شايد اين نام از آن گرفته شده باشد : 1 - كلمهء فارسىگو يعنى گودال يا فرورفتگى . 2 - كلمهء فارسى گور يا كور يعنى قبر . حوض و چاله يا دشت ( مثل گورخر يا خر وحشى صحرائى ) .