تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
قول گرفت كه نسبت به لطفعلى خان كه خود در پادشاهى او يارى نموده بود وفادار بماند ، اما به زودى بين آن دو نفر اختلاف افتاد . در آغاز اين قرن شيخ عبد الرسول نوادهء شيخ اول و فرزند نصر ثانى حاكم بوشهر شد ، رفتار و اخلاق سست او فتحعلى شاه را كه درصدد تثبيت اقتدار خود در اكناف ايران برآمده بود به دخالت در كارهاى او ترغيب نمود و با وجود سوگند قرآن باز شيخ را دستگير و به شيراز روانه كردند كه در آنجا حكم اعدام او صادر گرديد . اين موقعى بود كه در سال 1809 سر . هارفرد جونز در رأس هيأتى به بوشهر آمده بود . شيخ با تدابيرى جان خود را نجات داد و چنان كه در فراز و نشيب‌هاى زندگانى مردم مشرق زمين واقع مىشود باز چندى حاكم بوشهر شد و از سال 1816 تا 1830 ، يا با برادر خود در بوشهر نزاع داشت و يا با والى فارس دچار اختلاف بود . هنگامى كه سر . اى . ج . استانوس مأمور ثابت بريتانيا در بوشهر بود ، در سال 1830 مسافرى اوضاع آنجا را به حدى وخيم يافته بود كه شيخ جلو عمارت نمايندگى توپ گذاشت و با ميز و صندلى و الوار و بشكه‌هاى آب و شراب ، حياط آنجا را سنگربندى كرد . در سال 1832 اين حاكم فتنه‌انگيز كه آنچه سنش بالا مىرفت فتنه و حسادتش نيز شدت مىيافت در قلعهء برازجان به قتل رسيد . برادر او شيخ حسين فرزند شيخ رسول باز كار اختلافات خانوادگى را تعقيب و بر ضد حكومت مركزى قيام نمود و با اين ترتيب يا عمرش را در بوشهر در محاصرهء قواى دولتى گذرانيد و يا در شيراز زندانى بود . حال بدين منوال تا نيمهء قرن حاضر دوام يافت و سرانجام دولت به فكر اقدام افتاد و از آن پس حاكمى از جانب دولت ايران در آنجاست . در موقع مسافرت من ( 90 - 1889 ) بوشهر از توابع سعد الملك بود كه سابقا منشى والى فارس بود و از طرف امين السلطان ، حاكم بنادر از ديلم تا جاسك منصوب شد .