در ابتداى اين قرن 6000 تا 8000 نفر سكنه داشت و باز بواسطهء پيشرفت بيشترى در ميزان رفتوآمدها بر جمعيت آن افزوده شد بطورىكه درحالحاضر جمعيت مختلطى بالغ بر 15000 نفر دارد . اين شهر در انتهاى شمالى شبهجزيرهاى كه داراى يازده ميل طول و چهار ميل پهناست واقع شده است و همان ( نراميريا ) است كه آريان در تاريخ خود ذكر نموده ، در آنجا نيروى بحرى نئارخوس ( دريا - دار اسكندر ) لنگر انداخته بود و زراعت و باغهائى در آنجا مشاهده نمود .
اين شبه جزيره را روزگارى آب احاطه كرده بود و همين يك قرن پيش بود كه از گردنهء تنگى كه در سمت جنوبى شهر است آب طغيان كرد و آن را بهصورت جزيره درآورد . از آن پس رفتهرفته زمين بالاتر آمده است و ديگر از اين بابت اشكالى در كار نيست ، اما آب دريا گاهى از وسط يا ناحيهء شرقى خليج به اراضى پست نزديك ديوار شهر مىريزد و ايجاد باتلاق مىكند ، خود شهر فعلا وضع برآمدهء بهترى دارد و بر رگههاى سنگى قرار گرفته كه از سطح دريا بالاتر است و اين وضع از دور منظرهء جالبى به شهر مىدهد .
اهالى و فرمانروايان
سكنهء بوشهر مثل تمام شهرهاى ساحلى دشتستان در سابق از نسل عرب بودند و شيخى از قبيلهء مطريش كه در نيمهء قرن هفدهم از عمان به آنجا مهاجرت كرده بود بر ايشان حكومت مىنمود . در اواسط قرن گذشته شيخ نصر ( كه بعضى گفتهاند از همين طايفه و از قبيلهء ابو مهيرى نجد بود ) كه مردى فوق - العاده بود قدرت و مال بسيار فراهم ساخت و در دورهء فرمانروائى كريم خان زند بساط استقلال راه انداخت .
وى حاكم بحرين و بوشهر و قسمتى از دشتستان شد و كشتىهاى فراوان داشت كه بدان وسيله با مسقط و هندوستان تجارت مىكرد و سربازانى از افراد عرب جمع كرده بود و از عربستان اسبهاى نژاد نجد آورد و نوع اسب منطقهء خليجفارس را اصلاح كرد و سرانجام هنگام مرگ دو ميليون ليره براى فرزند خود ثروت باقى گذاشت . جانشين او نيز نام پدر را اختيار كرد . در موقع مرگ پدر ، از پسر خود