دسترسى به آنها دور از امكان است . همهء بارها بايد در قايقهاى محلى بارگيرى و حملونقل شود كه اسباب معطلى است .
خليج داخلى كه در ساحل غربى است لنگرگاه طبيعى مناسبى است و سابقا هم براى همين منظور بهكار مىرفته است ، زيراكه در اين طرف عمق دريا در كنار شهر زياد است ، ولى مانعى طبيعى در مدخل آن هست و كشتىهائى كه تا ده پا آبگير داشته باشند امكان عبور ندارند . بوسيلهء لاروبى و خرج كردن چندصد ليره رفع اين محظور مقدور خواهد بود بدون آنكه ساختن اسكله يا تأسيسات ديگر ضرور باشد .
بىاعتنائى دولت ايران نسبت به اين اقدام ضمن ديگر دلايل اين انديشه را در سرها انداخته بود كه بعد از جنگ 1857 بطورىكه خود ايرانيان هم گمان مىنمودند نبايستى آنجا تخليه شده باشد . راجع به ميزان تجارت اين بندر در فصل - هاى ديگر صحبت خواهم كرد ، در اينجا فقط خاطرنشان مىشود كه در سال 1889 سعد الملك درآمد گمركى بوشهر را به 91000 تومان فروخت ، بعلاوه 5000 تومان پيشكش به خود او تعلق گرفت . مستأجر هم مبلغ سرشارى سود برد ، بنابراين عوارضى كه بر واردات و صادرات افزودند خيلى بيشتر از مبلغ مزبور بود .
ريشهر
در شش ميلى جنوب بوشهر ويرانههاى قلعهء ريشهر « 1 » واقع شده كه از دورهء پرتغالىها باقى مانده است . اين محل بدون ترديد قديمترين نقطهء آباد در شبهجزيرهء « مزامبريا » است ، زيراكه در تپههاى آنجا آجرهائى با حروف ميخى و آثار قديمى ديگر بدست آمده است . پرتغالىها در قرن شانزدهم مركز تجارتى در آنجا تأسيس و قلعهاى هم بنا كردند . اما بعد از تصرف جزيرهء هرمز بوسيلهء ايرانيان در سال 1622 از آنجا نيز اخراج شدند . اين قلعه در سال 1856 تعمير شد و لشكريان ايران آنجا را اشغال كردند و در مقابل حملهء انگليسىها مقاومت دليرانه ، ولى بى - نتيجه نمودند .
در آن حمله چهار افسر انگليسى كشته شدند . اين قلعه محوطهء چهارضلعى
هامش
( 1 ) - اوزلى مايهء اشتقاق را رئيس شهر يا سركردهء بلاد پيشنهاد كرده است كه بههيچوجه معقول نيست ، شايد رأس الشهر يا ريگ شهر بوده است . ژنرال شيندلر - اردشير خوانده است .