تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
شيف در كنار خليجى كم‌عمق واقع است ، در طرف ديگر آن دهكدهء ماهى - گيرى كوچك شيخ سعد واقع است . از اين نقطه به افق باز خليج رسيدم و راست به مقصد بوشهر رهسپار شدم و رفته‌رفته برج‌هاى بادگير و نخلستان‌هاى شهر برفراز امواج بزرگ و بزرگ‌تر مىنمود . كشتىها درست سه ميل دور از ساحل لنگر انداخته بودند و اين خود مبين وضع نامساعد يگانه بندر ايران بود . پس از سير جبههء شرقى شهر كه هرچند در نظر تازه‌وارد از خارجه ويران و وارفته مىنمايد ، در مقابل ديگر شهرهاى ساحلى ايران مقام ممتاز دارد . قايق مرا ، در بندرگاه حاكم پياده كرد . پرچم بريتانيا بر بالاى دكل بلندى در اهتزاز و علامت اين بود كه آنجا مقر نمايندهء رسمى انگلستان است . ده دقيقه بعد من مهمان يكى از افراد خودمانى خانه‌اى انگليسى بودم .

بوشهر

بوشهر ( ابوشهر « 1 » ) شهرى بىتاريخ است و يا آنكه فقط تاريخ 150 ساله دارد . دراصل دهكدهء كوچك ماهىگيرى بوده ، نادر شاه آنجا را در نيمهء قرن گذشته بندر جنوبى و مركز كشتىسازى براى تهيهء نيروى دريائى كه مورد علاقهء وى بود در نظر گرفت . كمپانى هند شرقى بعد از تعطيل كردن دستگاه خود در بندرعباس كارخانهء خود را به بوشهر انتقال داد و فرمان‌هائى مشعر بر تفويض امتيازات تجارتى از كريم خان زند تحصيل كرد ، ولى در ابتدا ، كارها چندان پيشرفت نداشت . هنگامى كه در سال 1765 نىبور از آنجا عبور مىنمود فقط يك تاجر انگليسى متصدى امور تجارتى خليج در اين شهر بود و به‌تدريج كه كار كشتىرانى تجارتى در خليج‌فارس بالا گرفت و كاروان‌ها از جاده كتل‌ها شروع به رفت‌وآمد كردند بوشهر نيز از جهات وسعت و اهميت ترقى يافت .
هامش
( 1 ) - اين اشتقاق عمومى به معنى پدر شهرها نمىتواند صحيح باشد ، شهر مفرد است نه جمع ، بعلاوه ابو ، كلمهء عربى است و شهر فارسى است . ژنرال شيندلر مرا متوجه ساخت كه در كارنامهء اردشير بابكان نخستين پادشاه ساسانى عبارتى است دال بر اينكه در موقع عقب‌نشينى به ساحل خليج وقتى كه از جانب لشكر اردشير اشكانى تعقيب شده بود همين كه در آنجا چشمش به دريا افتاد خدا را ستايش و آن محل را بخت ارتاخشير نام فرمود و آتشگاهى در آنجا بنا كرد ، همين نام شايد به بوشهر تبديل يافته باشد چنان كه با همين قياس گواشير ، بهمنشير و ريشهر داريم .
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 282 | جورج ناتانيل كرزن / غلام على وحيد مازندرانى