سنت ايرانى تاريخ قديمترى به اين شهر نسبت مىدهد و مىگويند كه شهر باستانى را اسكندر ويران كرده بود و شاپور آن را تجديد بنا كرد نه آنكه خود از پايه و بن ساخته باشد . بر دروازهء اين شهر ساسانى بود كه پوست تن مانى ، بانى آيين مانوى بعد از قتل او بوسيلهء بهرام اول به سال 5 - 272 ميلادى آويخته شد ( مىگويند پوستش را كنده بودند ) هنگامى كه تازيان بر ايران تاختند شهر شاپور اولين هدف حمله و غضب بتشكنى آنها شد ، حجاريها مخدوش و شهر ويران گرديد .
در قرن دهم ميلادى اصطخرى شرحى راجع به وضع ويرانهء آنجا باقى گذاشت :
« بيشابور را شهريار شاپور ساخت ، چهار دروازه دارد ، در وسط شهر تپهء خاص يا برآمدگى شبيه به برج يا گنبد هست . . . در ناحيهء شاپور كوهى است و در آن كوه مجسمههاى تمام سلاطين و سرداران و افراد ممتاز روحانى و مردان نامى كه در پارس مىزيستهاند . در آنجا كسانى هستند كه به آنها نسب مى رسانند و شرح روزگار آنها را به رشتهء تحرير كشيدهاند »
با اين حال حيرتانگيز است كه هيچكدام از جهانگردان قديم آنجا را نديدهاند - هرچند كه كمپفر ظاهرا بنابر شايعات شرحى اجمالى ، اما نسبتا صحيح دربارهء خصايص عمدهء آنجا نوشته است و كاشفين پركارى مانند تاورنيه و تهونوت كه هر دو از كازرون عبور كرده بودند - تا آنكه موريه در سال 1809 به اين كار پرداخت ، ولى غارى كه حاوى مجسمهء بزرگ شاپور است بعدا كشف شد .
كىنر در كتاب « يادداشتهاى جغرافيائى » خود مىنويسد كه پيكرهء مشهورى نيز در آنجا بوده است كه علاقهمندانش آن را با روغن مىاندودهاند ، اما از چنين مجسمهاى اثرى باقى نيست . موريه در سفر اول و يا دوم موفق نشده است كه غار واقعى را پيدا كند ، هرچند كه بعضى از همراهان او غارى كه خالى بود يافته بودند .
اين اكتشاف چند هفته بعد ( 1811 ) نصيب سرگرد استون شده كه تعريف او در كتاب اوزلى درج شده است . از آن پس جهانگردان بسيار به آنجا رفته و شرح حجارىها و آثار باقى از روزگار شاپور را بازگفتهاند .
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: جورج ناتانيل كرزن
ص٢٥٧