جنگ و ستيز ، بلكه در زمان صلح نيز روابطى بوده است . در اينكه چه مقدارى از مجسمههاى نفيس يونانى را كه مايهء افتخار بهشمار مىرفته است به آسيا بردهاند ، اظهارنظر دشوار ، ولى اين موضوع مسلم است كه بسيارى از معابد آتن به يغما رفته بوده است .
بعد از خاتمهء جنگ دستههائى از مهاجران و صنعتگران يونانى كه مجذوب تجمل و ثروت دربار ايران شده بودند پيوسته راه پايتخت هخامنشيان را در پيش گرفتند . راجع به اثر ستونهاى يونانى در تخت جمشيد و تأثير نمونهء يونيه در طرز تركيب ستونها و پايههاى آن اشاراتى نمودهام . خاصيت تطور و آزادى ذوق يونانى را از نهضتها و آثار جسمانى انسان نيز مىتوان بازشناخت چنان كه در نقوش برجستهء تخت جمشيد مشهود است و كمتر بىتناسب و يا مطابق مبانى هنرى ادوار قبلى آسياست .
اگر وجه ارتباط دقيقترى بهدست نيايد بايد در نظر داشت كه اولا نبوغ هنر يونانى گوناگون و هنر ايرانى بيشتر در زمينهء ساختمانى بوده است .
ثانيا هنگامى كه پادشاهان نخستين هخامنشى تالار پرستون تختگاه شاهى را بر صفهء تخت جمشيد مىساختند هنر يونانى هنوز پيشرفتى ننموده و بوسيلهء سنتهاى كهنه مانع و رادع در راه خود داشته است و حال آنكه هنر ايرانى كه سرانجام از آثار پرتگاه مقدس آتن و مرمر پيته ليكون « 1 » سرووضعى يافته بود در زير تيشهء استادانهء فيدياس « 2 » احيا گرديد .
اثر اصالت
پس بهنظر من در حدودى كه بيان شده است ايران كموبيش مديون ديگر اقوام و سبك و هنر ايشان بوده است ، ولى به آنچه وام گرفته بود از خود نيز چيزى بيفزود تا آنجا كه بدون چونوچرا مقام هنرى خود را از وضع تقليد و اقتباس محض ترقى داد . ايوان تخت جمشيد هرچند برمبناى فكرى بيگانه ساخته شده بود بواسطهء هيبت و استحكام بناهاى خود ، قدر و اعتبار خاص
هامش
( 1 ) -Pitelicon( 2 ) -Phidias