تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
ديگر تفاوتى نيست و باآنكه بعدا صورت‌ها را با بىرحمى تمام مخدوش كرده‌اند باز چنين مىنمايد كه رعايت شباهت با اصل منظور نبوده است . در هر نقش برجسته با تكرار پىدرپى ، آداب شاهانهء واحدى نشان داده شده است . شهريار در حال جلوس يا برپا و يا در حين عبور است و يا با حالتى سخت وقارآميز خنجرى در شكم جانور حمله‌ورى فرومىكند . اتباعش در صف‌هاى دراز به پيشگاه مىروند ، ايشان از مليت‌هاى متعدداند و جامه‌هاى مختلف بر تن دارند ، اما در قدم آرام آنها تفاوتى به‌نظر نمىرسد . نگهبانان شاهى نيزه و كمان و سپر خود را با صلابت تمام در دست دارند و حتى به‌ندرت هم ديده نمىشود كه يكى از پاسداران بىدرنگ نيزهء خود را به علامت استراحت برگرداند و يا تيرى از كمان رها كند . عين اين انتقاد به خود موضوع نيز وارد است . در اينجا بر خلاف حجارىهاى مصر و آشور هيچ‌گاه صحنهء جنگ‌ها و نبردها و اردوگاه‌ها و محاصره‌ها و يا منظرهء تعقيب دشمن بوسيلهء سناخريب و يا به چنگ آوردن ارابهء رامسس ديده نمىشود ، حتى چشم‌اندازى نيز از زندگى آرام خواه در حين شكار و يا از حال و روزگار مردم به‌نظر نمىرسد . آن نقوش برجسته شرح تاريخى و يا كار عمده‌اى را منعكس و پايدار نمىسازند و يا از آشوب‌ها و داستان‌ها پرده‌اى برنمىدارند . همهء آثار با تكرار بىاندازه راجع به يك موضوع و نشانهء مرام و منظور واحدى است و آن توصيف عظمت شاهى و شكوه و جلال آن وجود متعالى است كه عنوان نيك برگزيدهء ، شاهنشاه كبير دارد .

نتيجه

اين بود شرح صنعت و هنر دورهء هخامنشيان و حكايت تالارهاى شهريارى ايشان كه در اين‌جا به پايان ميرسانم و آن راجع به آخرين آثار نبوغ نسبتا خالص آسيائى و ميراثى از سرزمين‌هاى كلده و آشور و مصر درعين‌حال ، هم مظهر عظمت وضع و كار و هم حاكى از شكوه و جلال روزگار آن پادشاهان بوده است . ولى زمينهء آن محدود و به همين دليل نيز بىدوام بود چرا كه به ظاهر و در باطن چاشنى اصالت نداشت هم فاقد اثرات شوق و رغبت بود و هم عارى از الهامات ناشى از طبقهء عام . پس همين كه پايه‌گذاران كه نگهدار و حامى آنها نيز بودند از