آثارى در دسترس داريم كه بههيچوجه گمان نمىرود تقليد تصادفى از مقبرههاى ليقيه « 1 » ، تلمسوس « 2 » ، انتىفلوس ، « 3 » اپرله « 4 » و ميرا « 5 » و شايد هم بهمراتب بيشتر مقبرهء نامى هارپى « 6 » در كسانتوس « 7 » باشد .
نقش گل و بتههاى مقبرهها در تخت جمشيد از اصل يونانى است . اكثر نويسندگان قالب درگاه و طرز آرايش مقبرهء كوروش را در مرغاب از اثرات ايونى مىشمارند ، ولى اين قول بهنظر من اعتبار چندانى ندارد . دربارهء نفوذ يونان نيز بهتر آن است كه فقط به تأثير بارز نبوغ يونانى اشاره كنم .
مصر
در هيچجا سرايت هنرى و معمارى تاريخ ، نمايانتر و از جهت تأثير سريعتر از مورد مصر و ايران نيست . هنوز ديرى از درگذشت كوروش نگذشته بود كه تاج الوهيت ميراث مصرى بر جبين تصاوير وى نمودار شد و حتى شواهدى در تأييد اين نظر داريم كه جسد او را هم موميائى كرده بودند . از كتاب ديولافوا مستفاد مىشود كه كمبوجيه در بازگشت از لشكركشى درهء نيل صنعتگران مصرى را همراه برده و چنين مىنمايد كه اين هنرمندان بىدرنگ بهكار پرداخته بودند ، زيراكه در دربار شاهى جانشين او حجارىهاى بديع و جديد متداول گرديد ، به اين معنى كه مقبرهها را بر محلى خارج از دسترسى در سينهء كوه كندهاند .
عقيدهء راسخ خودم اين است كه داريوش اين رسم را علىرغم عادت و آداب كيش كشور خويش از روى نمونهء نقبهاى سنگى جلگهء نيل معمول ساخته .
در هردو مورد اختفا و درزگيرى تابوت شاهى و منقور ساختن القاب و شرح دلاورى شهريار بر سنگ ، قصد و مراد معمار است ، در صورتى كه دينهاى متفاوت دو سرزمين در يك مورد نهان داشتن و در ديگرى اشتهار و تبليغ را از طريق نمايش نبشتههاى سنگى تجويز مىكرده است .
ميراث بارز ديگرى كه از مصر رسيده است ، گچبرىهاى باريك و ظريف بر حاشيهء طاقچهها و درگاههاى تخت جمشيد است . بعلاوه من بىباك از ابراز اين
هامش
( 1 ) -Lycia( 2 ) -Telmessus( 3 ) -Antiphellus( 4 ) -Aperlae( 5 ) -Myra( 6 ) -Harpy( 7 ) -Xanthus