مقدسى بخصوص از مسجد آنجا ياد كرده است . در پايان قرن مزبور بواسطهء شورشهاى پىدرپى كه در دورهء صمصام الدوله از خاندان آل بويه رخ داده بود ويران گرديد . هرگاه قول حمد اللّه مستوفى معتبر باشد بايد كه در قرن چهاردهم تجديد آبادى و عظمت نموده باشد چون وى وسعت آن را چهارده در ده فرسخ نوشته كه كاخهاى تخت جمشيد و همهء اراضى مسكون از پايتخت هخامنشى در جلگهء پلوار تا ارگ استخر را كه در قرون وسطى بر بالاى تختهسنگ نوكتيز ساخته بودند شامل مىگشت .
اين ارگ را اتابكان فارس زندان رسمى كرده بودند و تا سال 1576 هم به اين عنوان از آنجا استفاده مىنمودند . در سال 1621 پ . دلاواله آنجا را مخروب يافت . راجع به بناهاى ديگر غير از سكو و مقبرههاى تخت جمشيد و قبورى كه در نقش رستم بر كوه كنده بودند مسافران قرون هفدهم و هيجدهم شرح و بسطى ندادهاند و اين كار اكتشافى آثار قديم شهر مزبور بهعهدهء جهانگردان دوران جديد افتاده است و آنجا با هر نامى كه داشته جمعيت زيادى در دورادور كاخهاى داريوش و خشيارشا گرد آمده بودند و در زمان چند خاندان پادشاهى نيز چندبار پايتخت رسمى ايران بوده است .
1 - خرابههاى استخر
ويرانههائى كه باقى است و جهانگردان استخر مىنامند به دو دسته تقسيم مىشود : يكى آنهائى كه در اطراف پلوار اندكى قبل از اينكه آن رودخانه بين تخت جمشيد و نقش رستم به جلگهء مرودشت وارد شود واقع است ، ديگر ويرانههائى است كه بر تپهء محكم يا دژى كه سابقا هم به آن اشاره كردهام واقع گرديده است . بناهاى دستهء اول بر صفهاى واقع شدهاند كه رودخانه در فاصلهء محدودى از چاپارخانه پوزهء آن را حلقهوار سير مىكند .
جهانگردان در ميان آثار ويرانههايى كه باقى است كاخ و معبد و قلعه سراغ كردهاند ، ولى بهنظر من هيچ روشن نيست كه اين حدسيات مقرون به صحت باشد ، اما قدرمسلم اين است كه ويرانههاى موجود مربوط به يك