و همينجا معبد آناهيد « 1 » ربة النوع قرار داشته كه يكى از كاهنان آن با نام ساسان پدر بابك يا پاپك جد اردشير بوده كه در سال 226 ميلادى حكومت اشكانى را برانداخت و خاندانى را اساس نهاد كه هنوز داراى اسم جد او است .
در اثر تجديد نيروى دينى و روح ملى كه بواسطهء تأسيس خاندان ساسانى پديد آمده بود ، استخر بار ديگر پايتخت تشريفاتى امپراتورى شد و باآنكه اردشير اقامتگاه خود را به گور يا جور ( فيروزآباد فعلى ) و جانشينهاى او به تيسفون و سلوكيه به بيشاپور و دستگرد انتقال دادند ، استخر محل خزانه و آتشگاه خاندان شاهى باقى ماند و در آنجا سر پادشاهان مقهور را بر دار مىآويختند .
مىگويند بوسيلهء شاپور دوم جمعيت آنجا سخت تقليل يافت چون وى دوازده هزار خانوار را به نصيبين كوچ داد ( بدون شك اين حرف خيلى اغراق - آميز است ) . هنگامى كه اعراب در سال 639 ميلادى بر ايران تاختند استخر از جمله نقاطى بود كه ابتدا با موفقيت در مقابل حملهء عمر مقاومت نمود و بعد از پنج سال تسليم شد و مقدار جمعيت آن كه پس از شورش بر ضد حاكم عرب و قتل او ترقى كرده بود باز جبرا كاهش يافت . در همان قرن ارگ آنجا بوسيلهء خليفه معاويه بر رأس يكى از صخرههاى جالب توجهى كه اشاره نمودم بنا شد .
در قرن دهم ميلادى سه تن از جغرافىدانهاى عرب از آن نام مىبرند يكى مسعودى كه در آنجا كتابى حاوى تصوير و تاريخ تمام پادشاهان ساسانى ديد كه تأليف ابو اسحاق اصطخرى اهل آنجا بود و بنابر نوشتهء او شهرى به اندازهء متوسط بود با ارگى مستحكم كه در حدود يك ميل مساحت داشت .
هامش
( 1 ) - آناهيتا ، آناهيد يا تاناتا كه همان انائه تيس يونانىهاست خرابههاى معبدى است كه راجع به آن وقتى كه دربارهء كنگاور در جلد اول اين كتاب شرحى مىنوشتم اشاره نمودم كه وى ربة النوعى بوده كه از پايان قرن پنجم قبل از ميلاد در كيش رسمى ايرانيان همان سهم و اثرى را داشته كه استارته در ميان فنيقىها و ميليتا در نزد بابلىها و اليتا در نظر اعراب و افروديت در ميان يونانيان . بنابر قول پلوتارك مجسمهء آناهيتا در تمام شهرهاى بزرگ ايران نصب شده بود و مىگويند اصلش از ارمنستان يا كپادوكيه بوده و ترجمهء رايج نام وى به ارتميس يا ديانا بهنظر من صحيح نيست .