بايد قدر و ارزش آثار و الواحى را كه استولز و ديولافوا تهيه كردهاند نيك بشناسيم و سپاسگزار ايشان باشيم .
نام واقعى
با وجود همهء وسايل و دانش استوارى كه از اين رازها راجع به آن آثار در اختيار ماست باز معلوم نيست چه نام واقعى قديمى ايرانى را داريوش و جانشينهاى وى براى مقر و كاخهاى خود كه در جلگههاى مدوس و آراكس ساخته بودند و فعلا به استخر و پرسپوليس ( تخت جمشيد ) معروفاند بهكار مىبرند . نام نخستين راجع به شهر و مقر اهالى و عنوان ثانوى خاص كاخها و عمارات پادشاهى بوده است . اما اسم استخر در هيچكدام از كتابها و آثار يونانى ديده نمىشود و گمان مىرود كه از اصل پهلوى باشد ، در صورتى كه كلمهء پرسپوليس كه عنوان جهانى آنجا شده است تا ظهور اسكندر كه دويست سال هم از برپا ساختن آن بناها گذشته بود شنيده نشده بوده است و بنابر ارتباطى جناسى رفتهرفته رواج يافته است .
اينها از مطالبى است كه هنوز كتيبههاى ميخى به روشن شدن آنها مددى نرسانيده است و بعيد مىنمايد كه پىگيرى و كاوش نسل آينده هم به حل آن فايق آيد .
تاريخ استخر و تخت جمشيد
دستگاههاى متعدد پادشاهان مختلف هخامنشى را بهترتيبى كه در مسير ما واقع مىشوند مورد امعان نظر قرار مىدهيم .
با آنكه تخت جمشيد در اثر حملهء سردار مقدونى به آنجا يكباره شهرتى اروپائى يافت قبل از آن تاريخ كسى در خارج از ايران نامى از وجود آن نشنيده بوده است .
پادشاه عظيم الشأن برطبق معمول زمستانها در مقر شوش و تابستانها را در اكباتانا سفيران خارجى يا واردين ملتجى را بار مىداد و چنين مىنمايد كه بواسطهء وضع معتدل اقليمى تخت جمشيد فقط موسم بهار را در آنجا بسر مىبرد تا ميوههاى نوبر پيشكش ملتهاى خويش را دريافت و گزارش اركان دولتش را استماع كند و باج و ستايش اتباعش تقديم درگاه شود .
ايوان بزرگ با كاخها و تالارهاى آن مخصوص مراسم تشريفاتى بوده نه محل اقامت و كار ، اما بواسطهء مجاورت آن با پاسارگاد كوروش و مجامع اختصاصى