آن بود كه بر اهميتش بيفزود . در اينجا شاهنشاه رسما جلوس مىنمود و در آتشگاه - هاى مغان به نيايش اهورامزدا مىپرداخت و بنابر روايت ايرانيان در آنجا داريوش نسخهء اوستا را كه با حروف زر و سيم بر 12000 ورق پوست گاو ، نيك پرداخته نوشته شده بود جا داده بود و باز در همينجا آرامگاه شش تن از پادشاهان هخامنشى واقع است ، ولى درحالىكه ايوان را براى برگزارى مراسم باشكوه دربارى اختصاص داده بودند اقامتگاه شاهى در حوالى آن بوده و محل اقامت و كار همهء طبقات مردم تا كوهپايه امتداد داشته است .
در خرابههاى جلگهء پلوار كه استخر باشد و در اينجا شرح آن بيان مىشود شايد آثار و يادگارهاى عظمت كهن را بتوان كشف كرد . با يورش اسكندر و به آتش كشيدن يك تا چند كاخ آن با فرمان وى كه من داستانش را بهزودى شرح خواهم داد تخت جمشيد ناگاه از نظرها افتاد و جز نام چيزى از آن برجا نماند ، مگر در دورهء بىاثر تسلط سلوكيدها ( كه هنگام برانداختن ايشان باز از اين لحاظ اهميتى احراز كرد كه آنتيوش اپيغان « 1 » در سال 164 پيش از ميلاد به غارت آنجا پرداخت ) باز نام و نشانى يافت و چنين مىنمايد كه در دورهء فرمانروائى اشكانيان اين شهر كه در سال 200 ميلادى مقر يكى از فرمانداران محلى بود نامش به استخر مبدل گرديده « 2 » و در همينجا بر اثر ضعف و انحطاط عمومى آئين ملى ، آتشگاههاى زردشتى يكى بعد از ديگرى دچار حريق شد
هامش
( 1 ) -Antiochus Epihanes( 2 ) - قصهء ايرانى تأسيس استخر را به استخر فرزند افسانهاى كيومرث نسبت مىدهد ، اما استخر را به كلمهء پهلوى به معنى حوض يا انبار آب منسوب مىدارند و شاهد آن را هم انبار عظيمى مىشمارند كه در يكى از سه ارتفاع جالب توجهى در ميان جلگهء مرودشت هست كه مىگويند عضد الدوله پادشاه ديلمى در قرن دهم ميلادى ساخته . اما از قرار معلوم اين نام قرنها قبل از ساختن آن انبار وجود داشته ، مگر آنكه تصور كنيم كه انبار آب را خيلى پيشتر از پادشاهى عضد الدوله ساخته باشند و او فقط آن را وسيع و تعمير كرده باشد . در هرحال بهتر است از اين مقال درگذريم و فرض كنيم كه آنجا به نام ديگر بوده و بعدا با ترجمهء تسميهاى محلى تطبيق يافته است .
بهترين شرح راجع به استخر را اوزلى در سفرنامهء خود جلد دوم نگاشت .