آثارى را بررسى كنم كه در همان حوالى موجود و به باعظمتترين ادوار تاريخ ايران مربوط است و بهوجهى نمايان هرچند كه به صورتى ويران كار و حجارى شاهنشاهان هخامنشى - داريوش ، خشيارشا و اردشير را در نظر ما جلوهگر مىسازد .
قبلا نيز وقتى كه دربارهء مقر و مقبرهء كوروش صحبت شده بود اشاراتى مقدماتى در اين باب نمودهام . اينك بعد از آن آثار بسيار كهن و فرمانروايان دورههاى پيشين بنابر توالى طبيعى به شرح پايتخت جانشين برجستهتر وى مىپردازم .
جهانگردان سابق
جا دارد اين بحث را با پيشدرآمدى از بعضى نكتههاى كلى در باب تاريخ و وضع چهار دسته از آثار قديم كه در زير نظر ما است و همه نيز به يك دوره مربوط است و كموبيش نمونههاى واحدى را روشن مىسازد مطرح كنم . خرابههاى استخر و مقبرههاى سنگى نقش رستم و قطعاتى كه در آن جلگه پراكنده است و ستونهاى ايوان تخت جمشيد بدون هيچگونه شك و ترديد از يادگارهاى جانشينهاى كوروش و مقر و مقبرهء شاهنشاهان نامى است و اين اطلاعات هم فقط در دورههاى نسبتا اخير بهدست آمده است . به عقيدهء من اولين بارى كه نويسندهاى اروپائى راجع به خرابههاى تخت جمشيد ذكرى نموده است فراير اودريكوس بود كه در حدود سال 1325 ميلادى از يزد به خوزستان سفر و در بين راه چنين مشاهده كرده بود :
« شهرى به نام كومروم هست كه سابقا از بلاد مهم بود و در دوران قديم آسيب بزرگى از ناحيهء فرمانروايان آن بر رومىها وارد شده بود . محيط آن بالغ بر پنجاه ميل است . در آنجا هنوز كاخهائى پابرجاست ، اما از سكنه خالى است »
از قرار معلوم فراير گرامى هيچگونه سابقهء ذهنى راجع به كومروم نداشته ، چنان كه 150 سال بعد نيز جهانگرد ونيزى جوزفا باربارو ، سامسون و رستم را يكى فرض كرده بود و لابد تخت جمشيد كه وى نام آن را كامارا نوشته از آثار يهود و بند امير را هم به حضرت سليمان نسبت مىداده ، در قرن هفدهم ماندلسلو اطلاع بيشترى داشته است : « طبقهء روحانى شيراز به من اظهار داشتهاند كه علما را عقيده