غير از يكى از آنها كلاه بلند گرد بر سر دارند كه داراى علاماتى است كه شايد نشان درجات ايشان است ، سه نفر پيادهاند و بر شمشير بلند تكيه دادهاند و بقيه سوارند . راجع به هويت چهرهء اصلى از روى كتيبهاى كه به خط پهلوى و يونانى بر سينهء اسب هست و آن اولين بار بوسيلهء دوساسى كشف شده است و كتيبهء ديگر كه بر سطح صافى در همان نزديكى است به شرح ذيل است :
« اين پيكرهء ستايشگر خداوند اهورامزدا شاپور شاه شاهان اعم از آريائى يا غير آن از نژادها و مذهبهاى گوناگون فرزند پرستندهء اهورامزدا اردشير شاهنشاه آريائى از تبار خدايان و از نسل و نژاد خدائى بابك پادشاه است . »
انتقاد
قبل از آنكه شرح حجارىهاى زمان ساسانيان را در نقش رستم و نقش رجب خاتمه بدهم جا دارد نظريهء خود را دربارهء ارزش هنرى آن آثار بهنحو اجمال بيان كنم . نقايص آثار مزبور از لحاظ تناسب و طراحى و پرداختن كار مشهود و نيك آشكار است . بىمهارتى و يكنواختى تصديعآور در مورد طرح و شكل و جزئيات تصاوير قابل انكار نيست مگر صحنهء جنگاورى سواره ، باقى مايهء خستگى است و فاقد ذوق عالى است تا هم موجب تعالى آثار و هم عامل حسن تأثير شود .
غير از اين نقايص روىهمرفته در آثار هنرمندان عهد ساسانى ابتكار و اصالت نمايان و پيداست كه به ارزش هنرى آثار خود توجه داشتهاند و همچنين معلوم است كه شيوهء كار را از نمونههاى دورهء هخامنشى كه در زير نظر ايشان بوده است اقتباس ننمودهاند ، برعكس كار آنها ابتكار و نتيجهء همان عصر و زمانه است و با آنكه شايد تحتتأثير آثار رومى كه ايران در دورهء اشكانيان با آن ارتباط وسيعى يافته بود قرار گرفته باشد ، اصالت ايرانى خود را محفوظ داشته و بهصورت كار و هنر رومى درنيامده است ، در صورتىكه از جهات نگاره و لباس تابع نفوذ رومى گرديده است چنان كه اثراتش مشهود مىباشد . اما در آنچه مربوط به وجود پادشاه است كه همهجا در ميان صحنه قرار گرفته آثار و علائم سادگى و حتى برازندگى نيك ديده مىشود ، از لحاظ پيكر و قامت شاهانه و اسب و لباس و همچنين