ديدهايم كه عنوان پاسارگاد در موردى به كوه بلندى داده شده بود ( كه به نظر من همان كتل پلوار است ) و حالآنكه در جاى ديگر از كتاب بطلميوس با همين نام در كرمان برخورد مىشود .
بنابر دلايلى كه در فصل آينده خواهد آمد من گمان مىكنم كه پاسارگاد شايد عنوان پارسى تخت جمشيد هم بوده است از اينرو ممكن است پاسارگاد يا پاساراشاى ديگر هم در جنوب شرقى فارس بوده ، در حوالى دارابگرد يا فسا كه نويسندگان كلاسيك به آن عطف توجه كردهاند . اما اينكه پاسارگاد كوروش چه در زمان حيات او و چه پس از درگذشت او بنابر آنچه شرح دادهام همان است كه در جلگهء پلوار هست عقيدهء كموبيش قطعى اين جانب است و از اينرو علىرغم اعتراضى كه دانشمندان اخير نسبت به اين قضيه كردهاند باز در دفاع از نظريهء خويش سپر بلا را برسر مىگيرم .
ورود به تخت جمشيد
بهزودى بعد از خروج از مسجد مادر سليمان كه ديوارهاى آن بر زمينهء تيرهء بيابان چون وصلهء سفيدى مىدرخشيد با دشت مرغاب توديع مىكنيم و بوسيلهء گردنهء قشنگى به رشتههاى بلند كوهستانى مىرسيم كه رودخانهء پلوار در پائين آن جارى است . هنگامىكه عمق آب زياد نباشد خود رودخانه يا كنارهء آن بهجاى جاده محل مورد استفاده واقع مىشود و در مواقعى كه مجرا پر از آب است راه تنگى به نام سنگبر از چند قرن پيش در آنجا ساختهاند كه پنجاه يا رد طول آن است و در سمت سخت و سنگى دامنه است .
دو بار اين درهء تاريك به جلگهء باز اتصال و باز با دربندى ارتباط مىيابد كه فقط همين جاده و رودخانهء پرصدا در آنجاست . بدينترتيب چندين ميل راه طى مىشود تا آنكه در انتهاى يكى از پيچهاى دره متوجه پستخانهء وارفته و كاروانسراى جالب نظر قوامآباد مىشويم . نام اين محل از بانى آن حاجى قوام است كه پنجاه سال پيش در شيراز وزير بوده . با انحرافى به سمت چپ و ادامهء درهء سنگ پس از سى و پنج دقيقه سوارى سريع به ده و تلگرافخانه سيوند رسيدم .