آنجا با آسانى مىتوان تمام آثار تاريخى را سركشى كرد . و اگر ديوارهاى سياه و بخارى دودزده و كف گلى اطاق و در بىبند و لولاى بالاخانهء ايستگاه پست واقع در « پوزه » مسكن خوشآيندى نباشد لااقل مسافر با خرسندى قطعى همى - انديشد كه اين آخرين چاپارخانهاى است كه در ايران شبى را در آنجا سرخواهد كرد .
بند امير
سرزمين مرودشت كه پادشاهان ماد و پارس هنگامى كه در تالارهاى مرمرى خود جلوس مىكردند بر آن نظر مىانداختند دشت هموار پهناورى است كه پانزده ميل عرض آن از شمال تا جنوب است و از سمت جنوب شرقى هم مىگويند تا حدود چهل ميل امتداد دارد . مجارى آبيارى كه از رودخانه منشعب شده است از هرسو ديده مىشود و همواره موجب آبادانى آن منطقه بوده است . هرچند كه انحطاط ايران جديد ( 80 سال پيش ) در اينجا هم به وجه بارزى نمودار است ، زيرا كه در موقع مسافرت لوبرن كه فقط دو قرن پيش بود اين منطقه بالغ بر هشتصد و ده آبادى داشت . اين رقم درحالحاضر ( 1890 ميلادى ) به پنجاه قريه رسيده است .
كار آبيارى در آن حوالى به اندازهاى محل بىاعتنائى است كه بعضى نقاط آن دشت را آب فراگرفته و زمين بهصورت باتلاق و مرداب درآمده است .
وقتىكه پس از پايان بررسىهاى خود تخت جمشيد را ترك مىكردم ناچار شدم براى اجتناب از آن باتلاقها در سمت شمال غربى راه طولانى طى كنم . بعد از عبور از ده كوشك راه مستقيمى در طرف جنوب غربى تا مقصد پل خان طى نمودم و آن پلى با دو طاق بىريخت و بىاندازه است كه بر رودخانهء كر ( آراكس قدما ) قدرى بعد از تلاقى آن با رودخانهء پلوار ساختهاند .
از التقاى دو رود حوض وسيعى در زير پل تشكيل شده بود و در آنجا بيشتر از هر رودخانهء ديگر ايران آب فراوان ديدم . هشت ميل پائينتر در جلو رودخانه پل بزرگى است كه با سيزده دهنه ديده مىشود كه 120 يا رد طول آن است و ساختهء فرمانروائى روشنفكر از آل بويه يا خاندان ديلمى ، عضد الدوله است كه در حدود سال 970 ميلادى بنا شده و مسير آن در قسمت پائين بند امير