تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩

دارابگرد

دلايل منفى راجع به اين موضوع كه دارابگرد مقر و قبر كوروش بوده به نظر من بىاندازه قوى است ، جلگهء اطراف آن به‌هيچ‌وجه نمىتوانسته است ميدان جنگ بين كوروش و آستياگ شده باشد ، از اينجا تا رودخانهء كوروش زياد فاصله است و با آنچه نويسندگان قديم روم و يونان كه اشاره كرده‌ام نوشته بودند اصلا انطباق ندارد ، مگر بطلميوس كه از نويسندگان دورهء بعد است ، به‌علاوه فاصله‌اش تا تخت جمشيد زياد است ( 190 ميل ) كه بنابراين بعيد مىنمايد اين دو نام كه پيوسته در كنار هم مىآورده‌اند قابل توالى باشد . از كتيبه‌هاى بابل نيز استنباط مىشود كه كوروش در اصل پادشاهى انزان را داشته و اگر انزان چنان كه به نظر من مىرسد با حدود غربى ايران جديد و شايد سوزيانا ( خورستان ) قابل تطبيق باشد بعيد مىنمايد كه در آنجا نبرد كرده و پايتخت خود را آن هم در جانب شرق برپا ساخته باشد ، وانگهى در حوالى دارابگرد كمترين اثرى از قصور و مقبرهء كوروش ديده نمىشود و حتى يك كتيبهء ميخى و در واقع هيچ‌گونه اثرى كه بتوان از دورهء هخامنشى تلقى نمود ديده نمىشود ، مگر استحكاماتى كه صخره‌اى در وسط آنهاست كه بنابر روايات تاريخى به داراب يا داريوش منسوب است كه عموما هم داريوس نوتوس يونانى مىشمارند كه در سال 423 پيش از ميلاد فرمانروائى داشت و تصور اين امكان هيچ آسان نيست كه در سرزمينى كه به‌نحوى از انحاء آثارى قديمى از بيشتر شهرهاى آن عهد و زمان پيدا شده است نشانهء پاسارگاد از روى زمين پاك محو شده باشد .

نتيجه

عقيده‌ام اين است كه نام پاسارگاد به‌طورىكه از تاريخ هرودوت درمىيابيم و به طايفهء پادشاهى ايران تعلق داشته شايد به ديگر جاها نيز اطلاق و از اين‌رو موجبات اغتشاش ذهنى نويسندگان رومى و يونانى فراهم شده باشد كه چون خود آن محل را نديده بودند نمىتوانسته‌اند صحت‌وسقم مندرجات كتاب‌هاى قدما را تميز بدهند و ناچار در وادى سرگردانى گرفتار شده‌اند .