همان بند مير « مور » ( تامسمور شاعر انگليسى ) است كه تعريف نغمه آميزش را دربارهء لطف و جاذبهء آن ، از ميان نويسندگان جديد راجع به ايران من يگانه كسى خواهم بود كه بازگو و اقتباس نخواهم كرد .
ورود به شيراز
از اينجا جاده به طرف كوهستانهائى پيش مىرود كه حاشيه و اراضى مرودشت را در سمت جنوب غربى فراگرفتهاند . بعد دهنهاى هست و تا چند ميل راه از سطح هموارى است كه در فصل بارندگى باتلاق مىشود و جاده تا حدود يك ميل روى سنگفرش باريك و نامرتبى است . با انحراف شديدى به سمت چپ ده زرقان واقع است كه قاطرچىهاى معروف دارد . از مسافتى در سه ميلى زرقان تا حومهء خود شيراز كه آخرين مرحلهء سفر ما تا والىنشين فارس است و جادهء پستى پرسنگترين و ناراحتترين معبر در سراسر ايران . اين خط سير از بالاى ارتفاعات متعدد ، در ميان درهها و پيچوخمها و قلعهها و گردنههاى آن امتداد دارد و در بيشتر جاها شبيه به مسيل است نه يك جادهء ساخته شده و راه در همهجا پر از سنگ به اندازههاى مختلف از درشتى يك نارنج تا توپ فوتبال و گذشتن از چنين راهى به راستى ناگوارترين تجربهاى براى هر مسافر است .
در حدود نيمه راه در نقطهاى به نام باجگاه از آن جهت كه سابقا در آنجا از كاروانها باج دريافت مىگرديد كاروانسراى بزرگ متروكى ( تهونوت در سال 1666 از آن نام برده است ) با آبانبارى در جلو آن ديده مىشود ، پس از عبور از فراز كوه بانو ، مجراى باريكى با آب جارى در كنار جاده هست كه تا مدتى در خط سير مسافر ديده مىشود و اين همان نهر ركنآباد است كه سرچشمهاش در كوهستان دوازده ميلى آنجاست و نهر شاد و شاداب به سوى شهر جارى است و حافظ شيراز دوست در تعريف آن چنان داد سخن داده است كه انسان انتظار دارد نهرى بزرگتر باشد .
تنگهء اللّه اكبر
با احساس تسكين خاطر بسيار بود كه بعد از دو ساعت و سه ربع كه از بيرون آمدنم از زرقان گذشته بود درست هنگامى كه آخرين رشتههاى