شباهت تامى به برجى دارد كه نويسندگان معتبر قديم آن را مقبرهء كوروش توصيف كردهاند .
2 - استرابن راجع به رودخانهء واقع در پاسارگاد مىنويسد : « رود كوروش در آنجاست و در خطهء فارس جارى است كه درحدود پاسارگاد كويل نام داشته و پادشاه اسم آن را از آگرادات به كوروش تغيير داد . اما اين قول صحيح بهنظر نمىرسد ، زيراكه رودخانهء مرغاب پلوار نام دارد ( كه همان مدوس قدماست كه استرابن هم ذكر نموده است ) در صورتى كه كوروش يا كر نام ديگر آراكس يا بند امير است . هنگامىكه رودخانهء پلوار در ناحيهء مرودشت در جلو تخت جمشيد به آن مىپيوندد ، ولى من گمان مىكنم همين اشتباه نيز فرض ما را تأييد مىكند .
چون استرابن نام شاخهء علياى رودخانه را به سراسر آن اطلاق نموده و اين اشتباه را نويسندگان بعدى تكرار و كوراب را بهجاى پوراب كه نام پارسى پلوار است ذكر كردهاند . بهعلاوه طبقهبندى رودخانههاى مركزى و جنوبى ايران از جانب استرابن بنابر توالى جغرافيائى است مانند خواسپ ، كوپراتز ، پازىتيگريس ، كوروش ، آراكس مدوس كه روشن مىسازد رودخانهء كوروش در اين حوالى جارى بوده نه چنان كه بعضىها وانمود كردهاند در جنوب شرقى در نزديكى دارابگرد .
3 - در نوشتههاى استرابن و آريان قرينههاى فراوانى است كه تخت جمشيد و پاسارگاد از يكديگر خيلى دور واقع نشده بودند . آريان روايت مىكند كه اسكندر ( در 331 قبل از ميلاد ) هنگامى كه از شوش و پازىتيگريس ( كارون ) از سرزمين اكسايا « 1 » راه افتاد نبرد مهمى را شروع و با پيروزى تمام كرد ، سپس شتابان روانهء پاسارگاد شد كه در آنجا گنجينههاى كوروش را بهدست آورد و بعد راه تخت جمشيد را پيش گرفت كه درست با وضع مرغاب و تخت جمشيد قابل انطباق است . استرابون راجع به اسكندر مىنويسد كه بعد از سوزاندن كاخ تخت جمشيد به پاسارگاد آمد .
هامش
( 1 ) -Uxil