تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
وى هر روز گوسفندى براى خوراك و هر ماه نيز اسبى دريافت مىكرد اكنون در غياب لشكريان اسكندر كه به عزم تسخير بلخ و هندوستان رفته‌اند تغيير و تفاوتى در آنجا پديد آمده است كه شرحش ذكر شد . اين روايت اريستوبولوس است و كتيبه‌اى را كه او به خاطر داشته بدين مضمون بوده است : « اى آدمىزادگان من كوروش بانى امپراتورى پارسيان هستم شهريار آسيا بودم پس اين مشتى خاك را كه گور من است از من دريغ مداريد » . « اونسى كريتوس » مىنويسد كه برج ده طبقه داشته و قبر كوروش در رديف بالا واقع بوده است و كتيبه‌اى به خط و زبان يونانى و پارسى با مضمون ذيل داشته : « اينجا آرامگاه من است كوروش شاهنشاه » و كتيبهء ديگرى با همين مضمون به زبان پارسى بوده است . « پلىنى » فقط ذكر مىكند كه : « در مشرق تخت جمشيد برج پاسارگاد محتوى قبر كوروش است كه مغى نگهبان آن است . » پلوتارك در شرح زندگانى اسكندر مىنويسد : « چون ملاحظه نمود كه قبر كوروش را شكافته بودند ، وى فرمان داد شخصى را كه آن كار تباه - كرده بود كشتند ، باآنكه خطاكار يكى از افراد پلاآ « 1 » بوده و قدر و مقامى داشته و نامش پلىماكوس بوده است » . وقتىكه كتيبه را ملاحظه كرد فرمود همان را به زبان يونانى هم منقور كنند و مضمونش به شرح ذيل است : « اى آدمىزاد هركه هستى و از هركجا كه آمده باشى ( چون ميدانم كه خواهى آمد ) من كوروش بانى امپراتورى پارسيانم پس بر اين مشت خاك كه قبر من است رشك مبر . » اين سخن اسكندر را سخت متأثر ساخت و او را توجه داد كه كار دنيا ثبات و اعتبار ندارد . سرانجام « كينتوس كورتيوس » هم كه درهرحال حرفش مورداعتماد نيست شرح ذيل را نوشت : « پس اسكندر فرمان داد قبر كوروش كه نعش او را دربر داشت بگشايند تا مراسمى معمول دارد و مىپنداشت كه سرشار از زر و سيم
هامش
( 1 ) -Pellaean
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 101 | جورج ناتانيل كرزن / غلام على وحيد مازندرانى