تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
اريستوبولوس مىنويسد : « اسكندر خود او را مأمور كرد كه در تجديد آرايش قبر كوروش اقدام كند و آنچه از اعضاى بدن مانده بود به‌جاى خود بگذارد و سرپوشى هم بر آن قرار دهد و آن قسمت تابوت را كه صدمه يافته بود تعمير كند و تخت را با بندهائى محكم سازد و آنچه از زيورهاى مقبره كه به يغما برده بودند بازگرداند و تا حدود امكان مقبره را به وضع اصلى آن درآورد و جاى درگاه آن را با سنگ و ساروج مسدود و محكم سازد و روى ساروج نشانهء پادشاهى كوروش را نقل كند . اسكندر فرمان داد مغ‌هاى نگهبان را دستگير و آزار كنند تا اقرار نمايند كه چه كسانى آن بىحرمتىها را مرتكب شده بودند ، ولى با وجود شكنجه ايشان هيچ‌گونه اعترافى ننمودند و اظهارى نكردند پس اسكندر آنها را آزاد كرد » . استرابن كه از همان نوشته‌ها استفاده نموده بود در بعضى جزئيات اين موضوع اختلاف دارد ، ولى روىهم‌رفته قول آريان را تأييد مىكند و مىنويسد : « سپس او ( اسكندر ) به پاسارگاد آمد كه مقر ديرين پادشاهان بود و قبر كوروش را در باغ بهشتى ديد و آن برجى نه‌چندان بزرگ و رفيع بود و در زير شاخهء درختان پنهان مانده بود . در پائين جرزهاى ضخيم و در طبقهء بالا بقعه و بامى داشت با مدخلى كه خيلى تنگ بود . اريستوبولوس مىگويد كه وى از اين درگاه داخل مقبره شد و آنجا نخى زرين ديد و ميزى كه چند پياله بر آن نهاده بودند و تابوتى طلا و مقدار زيادى لباس و زيورهاى جواهرنشان » . در سفر اول همهء اين چيزها را در آنجا مشاهده كرده بود ، ولى بعدا مقبره دچار دستبرد شد و اقلام گرانبها را برده و تخت و تابوت را شكسته بودند و نعش را نيز حركت داده بودند و معلوم بود كار يغماگران است و ساتراپ در آن واقعه دست و دخالتى نداشته است ، چون آنچه را كه حملش آسان نبوده باقى گذاشته بودند و با آنكه مغى نگهبانى آنجا را برعهده داشت باز اين كارها اتفاق افتاده بود .