تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
و سرسبز و علف‌زار بوده ، خود مقبره در رديف پائين با سنگ‌هاى بزرگ مكعب بنا شده بود . در بالا هم حجره‌اى قرار داشت كه آن نيز از سنگ بود و همچنين بامى داشت و بوسيلهء درگاهى داخل آن مىشدند و به قدرى تنگ و باريك بود كه يك نفر هم با زحمت مىتوانسته است وارد شود و آن هم مشروط بر اينكه هيكل چاق و درشتى نداشته باشد . در اين حجره تابوتى طلائى بود كه نعش كوروش در آن بوده و تختى هم در كنار قبر و پايه‌هاى تخت از طلاى چكش‌خورده بوده با روكشى از بافته‌هاى بابل پوشيده شده بود و در زير آن فرش ضخيم ارغوانىفام و بر روى قبر جامهء نظامى و لباس‌هاى ديگر از ديار بابل بود . باز وى مىنويسد شلوار مادى و البسه به رنگ ارغوانى هم در آنجا بوده و گردن‌بند و شمشير و گوشواره‌هاى طلا كه جواهرنشان بود و ميزى هم در آنجا نهاده بودند . تابوت را كه حاوى نعش كوروش بوده در وسط تخت قرار داده بودند و در درون حصار پلكانى بود كه بر قبر بالا مىرفتند و خانهء كوچكى هم كه براى نگهدارى قبر كوروش ساخته بودند . از زمان كمبوجيه فرزند كوروش تاكنون نگاهدارى مقبره از پدر به پسر محول گرديده بود و هر روز از جانب شهريار گوسفندى مىآوردند و مقدارى هم آرد و شراب و هر ماه اسبى تا براى كوروش قربانى كنند . بر قبر به خط پارسى كتيبه‌هائى بود و مىگفتند معنى آن چنين بوده است : « اى آدمىزاده من كوروش فرزند كمبوجيه‌ام كه امپراتورى ايران را اساس نهادم و شهريار آسيا بودم ، پس اين مقبره را بر من رشك مبر » اسكندر ( كه علاقهء سرشار داشت ، پس از تسخير ايران به زيارت مقبرهء كوروش برود ) ملاحظه كرد كه نه تنها اسباب و زيور مقبره را غير از تابوت و تخت به يغما برده بودند ، بلكه به پيكر خود كوروش هم آسيب رسيده بود و براى سبكى بار كه حمل آن آسان شده باشد جنازه را قطعه‌قطعه نموده و تكه‌هائى را باقى گذاشته بودند ، ولى چون باز در كار نارواى خود كامياب نشده بودند نعش را رها نموده و پى كار خود رفته بودند . »